فرزند زیبای من

راهنمای پرورش و رشد کودک

بچه دوم ، ميهمان ناخوانده بچه اول

اولين فرزندان در هر خانواده از يك موقعيت برتري برخوردارند. مراقبت بيش از حد به جهت ثمره يك عشق سرانجام يافته بودن، بعضا اولين نوه بودن نزد پدربزرگ ها و مادربزرگ ها در سلسله مراتب نظام خانوادگي از يك موقعيت مطبوع مزيت يافته اي بهره مند هستند. اين موقعيت تا زمان تولد دومين فرزند ادامه مي يابد ولي با تولد فرزند دوم ناگهان محبت و توجه والدين و ديگر اطرافيان نسبت به آنان كمتر مي شود و فرزند اول از موقعيت مطبوع و مزيت يافته اي تنزل مي يابد. از آنجائيكه والدين و اطرافيان الگوي رفتاري خاصي براي نحوه برخورد خود با فرزند اول در مقابل اين تنزل ندارند و اغلب با رفتارهاي ناشيانه خود فرزند اول را نسبت به فرزند دوم نه تنها بي علاقه مي كنند بلكه حسادت را در وجود او نهادينه مي نمايند و يا با توجه بيش از حد او را دچار نخوت و تكبر مي كنند. بررسي هايي كه كارشناسان انجام داده اند مؤيد اين مطلب است كه تظاهرات رفتاري رواني در فرزندان اول نسبت به ساير فرزندان بيشتر است كه دليل عمده آن تنزل مرتب فرزند اول پس از كودك دوم است و كاهش توجه و محبت اطرافيان موجب آن مي شود كه فرزند اول سعي نمايد با نشان دادن اختلالات رفتاري و رواني به هر قيمتي كه شده دوباره آن موقعيت را به دست آورد.
رفتار تبعيض آميز والدين
بسياري از والدين كه نسبت به جنسيت فرزند خود حساس هستند و با يك نگاه فرزند پسر را به دختر ترجيح مي دهند بعد از تولد دومين فرزند پسر در رفتار تبعيض آميز نسبت به جنسيت فرزند دوم آنقدر افراط مي كنند كه فرزند اول دچار عقده رواني مي شود. اين مورد در بسياري از خانواده ها به فرزند سوم يا چهارم نيز تأثير مي كند. والدين پس از چند فرزند بالاخره به اصطلاح جنسشان را جور مي كنند در ميان چنين خانواده هايي رابطه فرزندان با يكديگر بسيار خصمانه است.
آقاي ع. مي گفت: وقتي بچه بودم آنقدر از رفتار تبعيض آميز والدينم رنج برده ام كه با كوچكترين رفتار تبعيض آميز از كوره در مي روم و چند روزي دگرگون مي شوم، برادرم كه فقط ۱۱ ماه از من كوچكتر بود، سوگلي خانواده شده بود بطوريكه نه تنها والدينم بلكه ساير اقوام نيز به من كوچكترين اهميتي نمي دادند. همه جا او را مطرح مي كردند، نقل مجلس بود و دردانه همه مخصوصا مادرم روزي صد دفعه قربان صدقه اش مي رفت و برايش اسپند دود مي كرد، مرا به حال خود رها كرده بود، كودكي من در چنين وضعيتي سپري شد. يكي از راههاي پيشگيري اختلالات رواني و رفتاري در فرزندان رفتار يكسان با فرزندان است.
آفت پذيري ارشدها
بسياري از والدين مي گويند: فرزند ارشد (اولين فرزند) به معني مطلق بيش از ديگر فرزندان مسائل و مشكلات برايشان پيش مي آورد. تحقيقي كه در اين مورد در بنياد شهيد واداره آموزش و پرورش شهرستان نور بر روي كودكان عادي و شاهد انجام گرفت حاكي از آنست كه از ۴۸ كودك و نوجواني كه براي مداواي اختلالات رفتاري رجوع كرده بودند، ۲۰ نفر فرزند اول (ارشد)، ۱۲ نفر دوم و سوم، ۸ نفر فرزند چهارم و پنجم، ۳ نفر فرزند ششم و ده نفر يگانه فرزند بودند، با استفاده از آزمون مجذور k، مشخص شد كه با احتمال ۹۹ درصد اختلافات معني داري بين فرزندان اول و اختلالات شديد رواني وجود دارد. طي سالهاي ۱۹۵۱ _ ۱۹۴۹ ارشدها يك سوم اطفالي بوده اند كه به مراكز روانشناسي پاريس و استراسبورگ معرفي شده اند، طبق گواهي روانكاوان حسد ميان برادران نزد فرزند اول به ۶۵ درصد و در ميان سايرين به كمتر از ۵۰ درصد مي رسد. و بالاخره بر طبق يك آمار آمريكايي نسبت جنايتكاران در ميان ارشدها بيشتر از ساير برادران است.
بررسي هايي كه آدولف آدلر روانشناس نامي مدرسه پسران و مادران پاريس به اتفاق ليوي و كاچ همكاران خود انجام داده اند همگي مؤيد اين مطلب است كه تظاهرات رفتاري رواني در فرزند اول نسبت به ساير فرزندان بيشتر مي باشد.
تحقيق ديگري نيز در بخش روانشناسي بيمارستان روزبه انجام شد، مشخص شد از ۲۹ بيماري كه براي تشخيص اختلالات رواني رجوع كرده بودند ۱۳ نفر فرزند اول بودند كه از اختلالات شديد رواني، شخصيتي و اضطرابي رنج مي بردند. از بررسي هاي بعمل آمده در اين تحقيقات مشخص شد كه سنگ پايه اختلالات رفتاري رواني فرزندان اول به خاطر فرو غلطيدن از يك موقعيت برتري يافته ناشي از تولد فرزند دوم بوده است، اما عوامل ديگري همچنانكه ذكر آن رفت نظير: انضباط ، سختگيري والدين ، درگيري ها و اختلافات خانوادگي _ مراقبت بيش از اندازه و بي تجربگي والدين در ابتداي زندگي در اين امر دخيل بوده است.
چگونه ارشد مي شوند
آدلف آدلر روي اين موضوع كه فرزند ارشد هميشه از فرزند يگانه بودن شروع مي شود پافشاري دارد. بدين سان او شش دانگ توجه والدين را براي خود مي داند و تولد يك برادر (يا خواهر) به اين موقعيت ممتاز پايان مي دهد. گاهي فرزند ارشد اين تغيير را فورا درك مي كند و از آن منقلب و متألم مي گردد. گاهي برعكس به اهميت آن پي نمي برد، اما واكنش آن بعلت ديررسي عموما شديدتر است. در هر صورت بطور كلي از ميان نمي رود. اين از دست دادن مقام اولويت و محروميت هاي ناشي از آن به تنهايي براي توجيه مشكلاتي كه فرزند ارشد ايجاد مي كند كافي خواهد بود، با وجود اين در بسياري از موارد روش والدين وضع را سخت تر مي كند.
والدين و فرزند ارشد
عموما والدين نسبت به فرزند اولشان قبل و بعد از تولد فرزندان ديگر رفتار يكساني ندارند، براي والدين فرزند اول ثمره عشق اول است و اين فرزندي است كه تمام هيجانات و خواهش ها و ستايشهاي زوج جوان در وجود او متمركز شده است، كدام مادر است كه هر قدر حس تعادل در او رشد كرده باشد، بيشتر دقت و مراقبت خود را صرف فرزند اول نكند و او را با فرزندان ديگر فرقي نگذارد.
يك مادر، درباره احساس نسبت به فرزند اولش مي گفت: وقتي براي كار فرزندم را ترك مي كردم وجود او را در خانه بزرگترين دارايي خود مي دانستم و فكر مي كردم گرانبهاترين شيئي را در خانه دارم. اين احساس را در مورد فرزندان بعدي نداشته، چون عنوان مادري را اول بار از فرزند اولم گرفتم. ناگفته نماند كه فقدان تجربه والدين در مورد تربيت سبب مي شود كه نسبت به فرزند اول رفتاري پرنوسان داشته باشند كه از منتها درجه چشم پوشي به سخت گيري مفرط مي رود. و اين روش بچه را پر توقع و پر مدعا مي كند، بعد ناگاه فرزند يگانه، فرزند ارشد مي شود. بدون در نظر گرفتن وسعت فداكاري كه عبارت از قبول يك مهمان ناخوانده ايست كه بايد عشق و محبت والدين را بعد از اين با او تقسيم كند، از او مي خواهند كه هرگونه مسئوليتي را كه براي پذيرفتن آن آمادگي ندارد، به عهده بگيرد و فراموش مي كنند كه وقتي بخوبي كاري را به او رجوع كرده اند انجام داده پاداشي كافي به او بدهند و تحسينش كنند و رعايت كوششهايي كه براي آماده كردن خود به اين وضع نوين كرده بنمايند، وقتي اشتباه يا خطايي از ديگر بچه ها سر مي زند بدون ملاحظه فرزند ارشد را سرزنش مي كنند و جملات (تو مثلا بزرگتري، بايد عاقل تر باشي، تو بزرگتري كوتاه بيا و غيره....).
بسيار ديده شده است كه بر اثر تسلسل و ناشي گريهاي ناخودآگاهانه، خشم و كينه و نفرت بر وجود فرزند مخلوع مستولي مي شود، آن وقت فرزند يگانه ديروز و قطب جاذب خانواده ناگهان كنار گذاشته شده سرخورده و نوميد و منحرف مي شود.
عباس در ساعاتي كه مادر به مدرسه مي رفت در نگهداري سميه به مادر كمك مي كرد، سميه در اثر شيطنت خود و غفلت مادر بزرگ قوري چاي را از روي چراغ خوراك پزي برگرداند و چاي داغ دست او را سوزاند، مادر عباس را سرزنش كرد كه چرا؟ ناسلامتي تو بزرگتري، چرا مواظب نبودي؟! فرزانه دفتر مشق فرهاد را پاره و خط خطي كرده بود، فرهاد بشدت ناراحت شده بود، مادر مي گفت: حالا مگه چي شده، آسمان كه به زمين نيامده خوب بچه است ديگه، تو بزرگي مي خواستي دفترت را جلوي دست بچه نگذاري.
شايد بگوييد كه همه والدين چنين نيستند، در حقيقت براي بعضي ها فرزند ارشد، علي رغم تولدهاي بعدي فرزند مورد احترام است و فرزندان بعدي را با تلقين احترام ارشد تربيت مي كنند و فرزند ارشد از چنان اعتبار و حيثيتي احاطه مي شود كه هيچ يك از ديگر فرزندان از آن برخوردار نيستند.
حقوقدانان رژيم سابق فرانسه رعايت جانب فرزند ارشد را در مورد ارث داشتند و بسياري از والدين در وصيت نامه خود قيد مي كردند كه خانه يا زمين غير مشترك به فرزندان ارشد داده مي شود. در نظام شرعي ما نيز بعد از فوت والدين فرزند ارشد دربرداشت از حساب بانكي والدين و مسائل ديگر اولويت دارد. در بعضي از خانواده هاي قديمي فرزند ارشد را نذر خدا مي كردند و يا هم وزن اولين موهاي سرش پس از اصلاح پول يا سكه نذر مي كردند.
تكبر و نخوت در فرزند ارشد
فرزنداني كه از اين گونه روشها و امتيازات برخوردار باشند طولي نمي كشد كه خود را يك موجود استثنايي مي انگارند، بدين جهت با برادران و خواهران خود با تكبر و نخوت رفتار كرده و نسبت به آنها ستمگري مي كنند، برعكس كوچكترها زود از منازعه خسته شده و تسليم مي شوند و از احراز حق خود دست برمي دارند چون مجبورند هميشه اطاعت كنند و چون شخصيتشان نمي تواند شكوفا شود متمايل به وابستگي به ترس، كمرويي و بي حالي و لاابالي گري مي شوند و يا حالت تهاجم مفرطي در آنها پديد آمده و رفتارشان به سركشي و طغيان مي گرايد. تربيت فرند ارشد بيش از تربيت ساير فرزندان مستلزم دقت و كارداني است، بطوريكه اشاره شد در تربيت فرزند ارشد بايد خيلي دقت شود چون شيوع اختلالات رفتاري و رواني فرزندان اول خانواده ناشي از رفتار نادرست والدين است. بايد روشي بكار برد كه گمان نكند سزاوار احترام و امتياز خاصي هستند و از سوي ديگر حتي گاه گاه نپندارند كه حقوق آنان نسبت به ديگران كمتر رعايت شده و حقي از آنان ضايع شده است. اين پندار امتياز و تبعيض براي آ نان بسيار زيان بخش است.
مازيار ۱۰ ساله و محمد ۸ ساله اند و سازش اين دو برادر غيرممكن به نظر مي رسد. محمد بنيه ضعيفي دارد و هميشه احتياج به مراقبت داشته و همواره به مازيار سفارش مي شود كه با او به خشونت رفتار نكند و نسبت به او گذشت داشته باشد. مازيار كه داراي طبيعت آرام و محجوب است هميشه در برابر برادر كوچك خود از حق خود صرفنظر مي كند ولي محمد ۸ ساله هميشه سعي دارد كه برتري خود را به رخ مازيار بكشد، چون او از هوش خوبي برخوردار است بخصوص زماني كه مازيار با يكسال رد شدن در كلاس چهارم با محمد همكلاس شد، دردناكتر اينكه والدين هر روز مازيار را با برادر كوچكش مقايسه مي كنند و برتري او را مطرح مي كنند. در اين ميان ارشديت مازيار تحت الشعاع هوش محمد قرار مي گيرد و مازيار بيهوده مي كوشد كه از حيثيت و اعتبار ارشديتي كه براي خود قائل است دفاع كند، به اين ترتيب مازيار سرافكنده مي شود. والدين اين دو پسر براي پرهيز از سرافكندگي فرزند ارشد به جاي سنجش مقايسه توانمندي فرزند كوچكتر اعتماد از دست رفته فرزند ارشد را با فعاليت هاي ديگري مثل ورزش، هنر، كارهاي دستي و غيره به او باز گردانند.
چگونه با فرزند ارشد بايد رفتار كرد
حال كه فرزند ارشد را شناختيم، بايد با پيش بيني بعضي از مشكلات چاره جويي كرد. كارشناسان مي گويند كه فرزند ارشد اين تمايل را دارد كه گمان كند از يك طرف والدين بخصوص مادر او را ترك كرده و به حال خود گذاشته اند و از سوي ديگر برادر يا خواهر كوچكتر او را از حق خود محروم كرده اند، بعضا اين تفكر تا بزرگسالي ادامه پيدا مي كند، پس مشكلات فرزند ارشد را بايد معلول اين دو علت دانست.
سخن آخر
- مادر نبايد بگذارد فرزند او را به خود انحصار دهد.
- نبايد بگذارد كه فرزند فكر كند كه او را فراموش كرده است.
- مادر بايد پيوسته نشان بدهد كه مانند پيش به آنچه كه مربوط به اوست علاقه مند است.
- والدين نبايد بگذارند كه كودك فكر كند «ديگر به من اعتنا نمي كنند» و «ديگر مرا دوست ندارند»
- ارشد را بايد از تولد فرزند بعدي مطلع كرد (زمينه سازي براي تولد فرزند بعدي)
- با او صحبت كرده و به او حالي كنند كه كسي جاي او را غصب نكرده است.
- داشتن رفتار يكسان با فرزندان
- فرزند ارشد را راهنمايي كنند كه نسبت به برادران و خواهران كوچكتر همانند پدر و مادر وضع حمايتگر داشته باشد.
- رعايت فاصله سني مناسب بين فرزندان
- فرزند ارشد دختر را در مراقبتهاي بچه نوزاد شركت دهند.
اين امر در ميان طبقات زحمتكش جامعه به ويژه روستاها از زماني خيلي زود به عهده خواهر ارشد محول مي شود و مشكل ارشديت در ميان اين طبقه بسيار ناچيزتر از آنست كه در ميان طبقه مرفه است.
صفت ارشديت با حيثيت و آبرو تلطيف شود و ارشد در ميان تفاهمي كه در ميان مصاحبين بالغ خود مي يابد مي تواند ضربه ناكامي را تحمل نمايد.
- هرگز فرزند ارشد را نبايد با مقايسه با كوچكتري كه موجب خودكم بيني او باشد تحقير كرد.
- افراط در توجه به ارشد سبب بروز نخوت و غرور زياد او مي گردد.
- با تدبير و مهارت ارشد را وادار كنيد كه كارداني و فداكاري و محبت خود را به سود كوچكترها به كار ببرد و از بكار بردن نيروي تعرضي عليه آنها خودداري ش.
نتيجه نهايي اينكه فرزند ارشد با دو خطر روبروست: او را كمتر يا بيشتر از ارزش واقعيش گرفتن كه هر دو موجب اختلال رشد اجتماعي او شده و گاهي هماهنگي و تعادل ميان گروه برادران را به هم مي زند.

تولد فرزند دوم اگر چه اغلب اوقات با خوشي ورضايت خاطر والدين همراه است ؛ اما با خود مشكلات گوناگوني را نيز به همراه مي آورد . شايد به اين علت كه فرزند اول ، تنها براي پدرومادر متولد مي شود ، حال آنكه فرزند دوم به جمع يك خانواده مي پيوندد ؛ بنابراين قبل از تولد اين كودك بايد تغييرات قابل ملاحظه اي در محيط خانواده ايجاد شود .

بيشترين تاثير ناشي ازورود فرزند دوم ، برروي فرزند اول خانواده است . براي كودك كم سن وسال درك تقسيم شدن توجه ومحبت پدرومادر دشوار است .آنها عشق ومحبت را موضوعي هميشگي مي دانند كه با ورود فرزند بعدي بخشي از آن را با ورود فرزندبعدي بخشي از آن را از دست مي دهند . محبت درنظرآنها به ظرف بستني يا ليوان آب پرتقالي مي ماند كه اگر مقداري از آن را به كسي بدهند ، مقداركمتري براي خودشان باقي مي ماند ؛ بنابراين طبيعي است كه ورود كودك جديد را تهديدي است نسبت به موقعيت خود تلقي كنند .

حق مسلم هركودك است كه قبل از تولد فرزند جديد ، از ورود او آگاه شود . كودك بايد با اين حادثه كنار بيايد ، با آن آشنا شود وخود را با شرايط جديد تطبيق دهد ؛ اما چه زماني بايد موضوع را با اودرميان گذاشت ؟ پاسخ به اين سؤال بستگي به سن كودك وميزان فهم ودرك او دارد . كودكان خردسال اطلاع دقيقي ازگذشت زمان ندارند . براي آنها آينده مبهم است ويك ماه ممكن است زماني براي هميشه به حساب آيد . بنابراين اگر موضوع را خيلي زود به كودك اطلاع دهيد ، ممكن است با گذشت هفته ها وماهها آن را فراموش كند ، ممكن است از موضوع خسته شود وآن را ناديده بگيرد ، بنابراين بهتر است موضوع را تايك ما مانده به زايمان مسكوت نگه داريد .

كودكان بزرگتر سريعتر از ساير كودكان متوجه تغييرات جسماني مادرشان مي شوند وممكن است سؤالاتي را دراين زمينه مطرح كنند . پاسخي كه به اينگونه سؤالات داده مي شود ، بهترين راه براي افشاي اين خبر است . لازم نيست خبر با شرح وتفصيل زياد مطرح شود ، كافيست بگوئيد : ‹‹ قرار است فرزند ديگري به خانواده ما اضافه شود ››.

بعد ازگفتن اين جمله بايد گوش به زنگ باشيد كه آيا كودك تمايلي براي دانستن چيزي بيشتر دراين مورد از خود نشان مي دهد يا خير . اگر كودك علاقه اي از خود نشان نداد ، بهتراست روي آن بحث نكنيد ؛ اما اگر كودك كنجكاوي كرد وخواست چيزهايي بيشتر درمورد آن حرف بزنيد . بسياري از كودكان از لمس كردن شكم مادر ودريافت اطلاعات بيشتر ي دراين مورد بداند ، مي توانيد كمي بيشتر درمورد آن حرف بزنيد . بسياري از كودكان از لمس كردن شكم مادر ودريافت اطلاعات بيشتر لذت مي برند . بايد سعي كنيد پاسخهايي كه به كودك مي دهيد ساده وبدون ابهام ودرعين حال صادقانه باشد ، توجه داشته باشيد كه به يكباره نبايد براي كودك زياد حرف بزنيد، چرا كه اين مسئله براي كودك خبر مهمي است واوبراي هضم اين مسئله ، به زمان نياز دارد .

بانزديكترشدن موعد تولد ، بايد مقداري دررابطه با نوزاد به كودكتان آگاهي بدهيد . بايد به او توضيح دهيد كه فرزند جديد به مراقبت زيادي نياز دارد وبه اين زوديها نمي تواند همبازي خوبي براي اومحسوب شود . درمورد كوچك بودن ودرمانده بودن نوزاد حرف بزنيد وبه كودك خاطرنشان كنيد كه به احتمال زياد نوزاد گريه خواهدكرد واندكي آرامش خانه را به هم خواهد ريخت . درعين حال لزومي ندارد كه با منفي بافي درمورد نوزاد ، محبت خود را به كودك اولتان نشان دهيد .گفتن جملاتي مانند ‹‹ توبهتر هستي ، نوزاد چيزي بيشتر از يك دردسر نيست ›› مي تواند باعث بروز مشكلات جدي شود .به عنوان مثال ممكن است كودك فكر كند يا از بين بردن نوزاد ، دردسر بزرگي را از خانواده رفع كرده است واين به نوبه خود منجر به بروز رفتارهايي مي شود كه امنيت نوزاد را تهديد مي كند .

آماده شدن براي ورود نوزاد داراي جنبه هاي عملي واحساسي است . مسلما بايد براي نوزاد رخت ولباس تهيه كرد واتاقي را براي استراحت اودرنظرگرفت . اگر قرار باشد نوزاد وكودك بزرگترتان دريك اطاق استراحت كنند ،حتما بايد كودك بزرگترتان را دركار دكوراسيون اطاق دخالت دهيد . درحقيقت نكته مهم اين است كه فرزند شما احساس نكند كنار گذاشته شده است . بايد با رفتارهاي خود به اوتفهيم كنيد كه نوزاد تنها به پدرومادر تعلق ندارد ؛ بلكه اوبه خانواده اي تعلق داردكه كودك بزرگتر نيز عضوي از آن است .

جدايي از مادرهنگام زايمان
اگر چه اين روزها ، مدت اقامت دربيمارستان بسيار كوتاه است ، امام همين مدت كوتاه نيز مي تواند براي مادر وكودك سخت وطاقت فرسا باشد . براي اينكه كودك به يكباره با اين جدايي مواجه نشود ، بايد مدتي قبل از رسيدن موعد زايمان به كودك اطلاع دهيد كه قراراست چند روزي دربيمارستان اقامت كنيد . اورامطمئن سازيد كه مدت اقامت شما دربيمارستان كوتاه است وخطري شما را تهديد نمي كند . بهتر است دراواخر دوران بارداري به كودك گوشزد كنيد كه ممكن است شب هنگام به بيمارستان برويد . براي كودك بسيار دردناك است كه شب هنگام چشم بازكند ومادرخود رادرمنزل نبيند .به همين دليل بهتر است موضوع را از قبل با اودرميان بگذاريد مي توانيد از فرزند خود بخواهيد كه شما را دربستن چمداني كه با خود به بيمارستان مي بريد ، ياري كند وبه اوقول بدهيد كه به زودي به همراه يك خواهر يا برادر كوچك نزد اوبازخواهيد گشت .

نوزادي به جمع خانواده افزوده مي شود .

برخي عقيده دارند بهتر است هنگام ورود نوزاد ، فرزند بزرگتر حضورنداشته باشد . اما اكثر كارشناسان نظرديگري دارند . به عقيده كارشناسان ، كودك به عنوان يكي از افراد خانواده ، داراي اين حق است كه درمنزل بماند وازاين اتفاق بزرگ استقبال كند . به علاوه ممكن است كودك به علت حضور يك تازه وارد دچار تشويش واضطراب شده باشد .به همين دليل بهتر است درمنزل حضورداشته باشد تاكم كم از ميزان اضطرابش كاسته شود . البته والدين نيز بايد سعي كنند شرايط سخت كودك را درك كنند وباملايم تر كردن هيجانات ، كودك را دربرخورد با موقعيت جديد ياري دهند .

واكنش كودكان نسبت به ورود نوزاد هميشه به يك صورت نيست . برخي از كودكان با خوشحالي از نوزاد استقبال مي كنند . برخي ديگر رفتار خصمانه پيش مي گيرند وآشكار مخالفت برمي خيزند وسرانجام برخي ديگر بي تفاوتي نشان مي دهند . درهرحال بهتر است كودك نوزاد را از همان ابتداي ورود بشناسد . بهتر است بگذاريد اورا لمس كند ،به بيرون آوردن لباسهايش كمك كند وبا نظارت شما او را درآغوش بگيرد .

آنهايي كه براي ديدن نوزاد به منزل شما مي آيند

باورود نوزاد مسلما كساني به ديدار شما مي آيند . پدربزرگ ، مادربزرگ ، عموها ودايي ها وبالاخره دوستان نزديك كه جملگي براي ديدن نوزاد مي آيند وهدايايي به همراه خود مي آورند .چنين موقعيتي براي كودك ، موقعيت بسيار دشواري است ؛ زيرا نوزاد بارديگر كانون توجه قرارمي گيرد .

بهتر است هنگامي كه احساس مي كنيد صحبتها حول وحوش نوزاد دورمي زند ، سياست به خرج دهيد واز كودك بزرگتر نيز صحبتي به ميان آوريد .مثلا از فرزندتان بخواهيد آخرين نقاشيهايش را به ميهمانان نشان دهد ، از اودرحضور ميهمانان تعريف كنيد وبگوئيد كه به شما بسيا ركمك مي كند وخواهر يا برادرش ر ابسياردوست دارد .

واكنش هاي احتمالي كودك به حضورنوزاد

به طوركلي بيشتركودك نسبت به خواهر يا برادر خود حسادت نشان مي دهند .ممكن است غبطه وحسادت درست از لحظه ورود نوزادبه خانه شروع نشود وهيجان بازگشت مجدد مادر، حواس كودك را به خود جلب كند . اما كمي ديرترمشكلات اصلي بروز مي كنند . بخشي از خشم كودك متوجه پدرومادر است كه باخود نوزاد پردردسر وخرابكاري را به همراه آورده اند ؛ اما به لحاظ اينكه ابرازخشم به پدرومادر چندان آسان نيست ، كودك خشم خود را متوجه نوزاد مي كند . اگر چه اين براي همه كودكان صادق نيست ؛ اما با اين حال بايد قانون مشخصي وضع كنيد وبراساس اين قانون به كود ك تفهيم كنيد ‹‹ آزاردادن وكتك زدن نوزاد درهيچ زماني وتحت هيچ شرايطي مجاز نيست ››. اين قانون بايد تاحدامكان محكم وبا تاكيد بيان شود . جدا از وضع قانون مي توانيد اقدامات ديگري نيز انجام دهيد . به عنوان مثال مي توانيد به كودك بزرگترتان عروسك بزرگ وپارچه اي بدهيد تا كودك خشم وتهاجم خود را روي اوتخليه كند . علاوه برآن ، روش تخليه كلامي نيز اغلب او قات موثر واقع مي شود .دراين روش كلمات جاي رفتارهاي مضر رامي گيرند . كودك مي تواند افكار هراس برانگيز وخصمانه خود را نسبت به نوزاد بدون احساس گناه برزبان جاري كند واز اين طريق به آرامش برسد .

واكنش ديگر كودك نسبت به حضورنوزاد ، بازگشت به دوران كودكي است .مثلا ممكن است كودك آداب توالت رفتن را فراموش كند ، دچارشب ادراري شود ، چهار دست وپا راه برود ، دررختخواب نوزاد بخوابد وانگشت خود رابمكد . اين واپس گرائيها هدف دوگانه اي را جستجو مي كنند : از يك سو كودك مي خواهد توجه پدرومادر را ازنوزاد دوركند وازسوي ديگر مي خواهد باظاهر شدن درنقش نوزاد، توجه ومحبت والدين را به سوي خود جلب كند .

درچنين مواقعي به هيچ وجه كودك خود را سرزنش نكنيد .جملاتي از قبيل ‹‹ مثل يك بچه رفتارنكن ، توحالابزرگ شدي ›› بدترين عباراتي است كه دراين موارد مي توانيد به فرزند خود بگوئيد . به جاي اين عبارات مخرب ، مي توانيد تنها با به كارگيري چند روش مشكل را برطرف سازيد . مثلا مي توانيد كودك خود را بانوزادي كه رفتار انفعالي دارد ، مقايسه كنيد وبخاطر توانائيهاي كودكتان ازاوتعريف كنيد ويا امتيازاتي را براي كودك بزرگترتان قائل شويد وبراي او توضيح دهيد بخاطراينكه بزرگ شده است ، اين امتيازات به اوتعلق مي گيرد . چنين عواملي تقويت كننده اي به كودك مي آموزد كه بزرگ شدن ورشدكردن امتيازات خاص خود را دارا است ؛ بنابراين كودك دليلي نمي بيند كه رفتارهاي كودكانه درپيش گيرد.

+ نوشته شده در  دوشنبه پنجم بهمن 1388ساعت   توسط گروه فرزند زیبای من  |