۱-قصه و تاثیر آن در تربیت کودکان :

در كشور ما به رغم وجود گنجینه های علم و معرفت و داستآنها و افسانه های زیبا و آموزنده، اولیا و مربیان بیشترین وقت خود را به مسائل آموزشی كودكان اختصاص می دهند و دانش آموزان نیز در خانه و مدرسه بیشتر اوقات خود را صرف یادگیری های غیر فعال كرده، از سختی و خشكی دروس و اضطراب امتحان و نمره رنج می برند. بدین ترتیب اغلب اولیا و مربیان از هدف اصلی تعلیم و تربیت كه پرورش انسان های خلاق، مبتكر و كارآمد است، باز می مانند.

هدف از ذكر این مطالب آشنایی شما با روش های قصه خوانی و قصه گویی برای كودكان دبستانی است كه نقش بسزایی در رشد و شكوفایی خلاقیت در كودكان دارد.

ادبیات كودكان چیست؟

ادبیات كودكان شامل قصه، شعر، نمایش، افسانه و داستان است. ادبیات كودكان عبارت است از تلاشی هنرمندانه در قالب كلام، برای هدایت كودك به سوی رشد، با زبان و شیوه ای مناسب و در خور فهم او. به بیانی دیگر، ادبیات عبارت است از چگونگی تعبیر و بیان احساسات، عواطف و افكار به وسیله ی كلمات در اشكال و صورت های گوناگون.

ادبیات، كودك را در همه ی اوقات زندگی پرورش می دهد و باعث مسرت خاطر، وسعت تخیل و قوت تصور او می شود و نیز نیروی ابتكار و ابداع به او می بخشد. داستآنها و اشعاری كه كودكان می خوانند و می شنوند اثری عمیق در فكر و روحیه ی آنان می گذارد و ایشان را برای رویارویی با مسائل رشد و معاشرت با دیگران آماده می سازد و نیز در درك و فهم مشكلات زندگی آنان را یاری می كند.

ادبیات كودك، به ویژه در زمینه های زبان آموزی و آموختن كلمات تازه به كودكان، نقش قاطعی دارد.

هدف های برنامه ی ادبیات كودكان در آموزش و پرورش دوره ی ابتدایی عبارت اند از:

1-   كمك به پرورش قدرت بیان و عواطف و افكار كودكان.

2-   تقویت و پرورش نیروی تخیل در كودكان.

3-   تحریك قوه ی ابتكار و ابداع در كودكان.

4-   ایجاد عشق و علاقه به ادبیات در كودكان.

در تعریف ادبیات كودكان می توان گفت: مجموعه ی نوشته ها، سروده ها و گفتارهایی است كه از طرف بزرگسالان جامعه برای استفاده ی خردسالان فراهم می آید، یا خردسالان خود خالق آن هستند.

5-   رشد اعتماد به نفس كودك و علاقه مند ساختن او به آزادی و عدالت اجتماعی.

6- برآورده كردن نیازهای عاطفی كودك و آماده ساختن او برای دریافت پیام های اخلاقی و انسانی و شهروندی خوب بودن.

تأثیر قصه در كودكان

داستان و قصه نقش بسیار مهمی در تكوین شخصیت كودك دارد. از طریق قصه ها و داستان های خوب، كودك به بسیاری از ارزش های اخلاقی پی می برد. پایداری، شجاعت، نوع دوستی، امیدواری، آزادگی، جوانمردی، طرفداری از حق و حقیقت و استقامت در مقابل زور و ستم ارزش هایی هستند كه هسته ی مركزی بسیاری از قصه ها و داستآنها را تشكیل می دهند.

پرورش حس زیبایی شناسی در كودك، متوجه ساختن كودك به دنیایی كه اطرافش را فرا گرفته، پرورش عادات مفید در كودك، تشویق حس استقلال طلبی و خلاقیت كودك هدف های اصلی طرح قصه های خوب برای كودكان است.

انتخاب قصه های مناسب

مسئله ی انتخاب كردن قصه، با توجه به انبوه موادی كه در اختیار قصه گوست، به ویژه برای قصه گوهای تازه كار و مبتدی، مشكلی اساسی است. حتی بهترین و برجسته ترین قصه گوهای حرفه ای هم قادر به گفتن هر داستانی نیستند. قصه گو، قهرمانان خود را از قصه هایی می سازد كه با شخصیت خاص و سبك او متناسب باشند. قصه گوی تازه كار، ابتدا باید سعی كند كه ویژگی های شخصیت و سبك گویش خود را ارزیابی كند. سپس از خودش بپرسد: چه نوع داستان هایی را می توانم مؤثر و خوب بیان كنم؟ چگونه می توانم شخصیت خود را با قصه هماهنگ كنم تا هر دو بتوانیم با شنونده ارتباط برقرار كنیم؟

پس از آن كه قصه گو كار انتخاب كردن را تمام كرد، وارد مرحله ی آماده كردن داستان برای گفتن می شود كه از مهم ترین گام هایی است كه در جهت به كار گرفتن فن قصه گویی برداشته می شود. قصه گو باید به خاطر داشته باشد كه كار او از بر كردن یا از رو خواندن نیست، بلكه كار او قصه گفتن است كه مانند تجربه ای یگانه باقی می ماند.

از بر كردن قصه اغلب نخستین مانعی است كه راه سیر طبیعی و خودانگیخته ی یك قصه گویی موفق را سد می كند. قاعده ی درست این است كه هرگز نباید داستانی را برای «گفتن» به خاطر سپرد، بلكه با توجه به ساختمان قصه، به خاطر سپردن طرح آن كافی است.

انتخاب و آماده كردن داستان، نخستین گام ها در راه پیشبرد هنر قصه گویی است و هنر قصه گویی بر آنها استوار می شود. قصه گوهای مبتدی و تازه كار به زودی متوجه می شوند زمانی را كه برای رسیدن به این مرحله از رشد سپری كرده اند، سرمایه گذاری مفیدی بوده است.

آماده كردن ذهن و بیان ، در ارائه ی موفقیت آمیز یك قصه مهم ترین مُتغیّر به شمار می آید. بدون این انتخاب و آماده كردن بسیار دقیق، قصه گو نباید انتظار به دست آوردن یك تجربه ی موفق را داشته باشد

هنر قصه گویی

یك قصه گوی خوب نباید تمام حوادث را با عباراتی صریح و روشن بیان كند، بلكه بهتر است به اشاره از آن بگذرد تا كودك مجال تفكر و تخیل پیدا كند كه این خود برای كودكان و قصه گو نشاط آور است. پدر، مادر و معلم نباید قصه گویی را بیان و رفتاری ساده تصور كنند، بلكه این هنر نیاز به تمرین و ممارست دارد.

قصه گو بهتر است تمام داستان را قبلاً خوانده و مرور كرده باشد. كودكان به قصه هایی كه برایشان خوانده می شود توجه دارند، معنی و مفهوم آنها را درك می كنند و آنها را مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهند.

ویژگی های یك قصه ی خوب

1-   در هر قصه، ماجرایی پیگیری می شود كه نقاط مجهولی دارد و می تواند حس كنجكاوی بچه ها را برانگیزد.

2-   پشت سر هم بودن و پیوستگی منطقی صحنه های قصه، كودك را سرگرم می كند و به ذهن او نظم منطقی می دهد.

3-   كودك به كمك قوه ی تخیل، خود را جایگزین یكی از شخصیت های قصه می كند و به این ترتیب شادمانی و لذت را نصیب خود می سازد.

4-   با خواندن قصه و بازگویی آنها نیروی بیان و تكلم كودك رشد می یابد و گنجینه ی لغات و اطلاعات وی غنی می شود.

5-   كودك از طریق قصه های مناسب با مشكلات و مسائل زندگی آشنا می شود و مهارت های اجتماعی بیشتری به دست می آورد.

6- قصه گویی، فاصله ی میان قدرت «خواندن» و قدرت «درك كردن» را در كودك پر می كند. به عبارت دیگر آن دسته از كودكان كه در دوره ی پیش از دبستان به قصه ها گوش داده اند و با صداها و واژه ها و معنای آنها به صورت شنیداری آشنا شده اند، در سنین مدرسه و با برخورد با شكل نوشتاری كلمات معنی آنها را سریع تر درك می كنند.

نقش كودكان دبستانی در فرایند قصه گویی

در برنامه ی قصه گویی ، مخاطب ها امكان دخالت و اعتراض دارند، قصه گو را به خودشان نزدیك می بینند و به خود اجازه می دهند كه وسط صحبت او بدوند و با گفتن خاطره یا سؤالی نظر خود را مطرح كنند یا چیزی را كه متوجه نشده اند دوباره بپرسند تا بهتر بفهمند. ناگفته پیداست كه این امكان، در پرورش استعدادها و قدرت خلاقیت بچه ها تأثیر زیادی دارد. به طور معمول بچه ها دوست دارند كه قصه های شنیده شده را دوباره بشنوند. بازگویی قصه های شنیده شده فایده های بسیاری دارد، زیرا علاوه بر پرورش قدرت حافظه، قدرت بیان بچه ها را نیز تقویت می كند. بازگو كردن قصه های شنیده شده مهم ترین تمرین در پرورش قدرت بیان و تكلم بچه ها است. كودكان طبیعتاً از شنیدن قصه لذت می برند، زیرا جریان یك زندگی ناشناخته و ماجرایی عجیب را در آن تعقیب و كشف می كنند.

دنیای كودك، دنیا قصه

كودكان در دنیای قصه بازی می كنند، با قصه ها می خوابند، بیدار می شوند و زندگی می كنند. شلوغ ترین بچه ها با آرامش به قصه ها گوش می دهند، از قصه ها می آموزند و عبرت می گیرند و حتی در عالم خواب نیز قصه ها را دنبال می كنند. اگر قصه گو با دنیای بچه ها آشنا باشد و منطق آنها را بپذیرد ، می تواند با بهره گیری از فنون قصه گویی، بذر تمام ارزش های بزرگ و كوچك اخلاقی و انسانی را در كودكان بكارد. چقدر خوب بود اگر در خانه و مدرسه برای پرورش نیكوتر، حتی آموزش بهتر درس ها به فن قصه گویی توجه بیشتری می شد و آموزش قصه گویی به مدرّسان و معلمان جزء برنامه های اصلی تربیت معلم قرار می گرفت.

بی شك یكی از چیزهایی كه در مطلوب بودن قصه ما را یاری می دهد یك قصه گوی خوب و ماهر است. قصه گوی خوب، به كلمه ها تسلط كامل دارد و از ارزش آنها با خبر است. او می تواند روی شنونده اثر بگذارد. قصه گوی خوب به استفاده ی درست از صفت ها و قیدها توجه دارد و از نیروی ایهام ، به هنگام گزینش كلمه های خود آگاه است. او می داند كه به هنگام گفتن داستان می تواند با كلمه ها حس لمس كردن، چشیدن و بوییدن را منتقل كند. همچنین می داند كه می تواند با كلمه ها رنگ، جنس و حتی دما را چنان توصیف كند كه شنوندگانش را به دنبال قصه ی خود بكشاند. قصه گو تصویرگری است كه به جای رنگ از كلمه ها استفاده می كند.

كار قصه گو تنها آگاه بودن ا ز نیروی اعجازانگیز كلمه ها و آن چه با خیال كودك انجام می دهند، نیست، بلكه قصه گو نگران چگونگی رسیدن این كلمه ها به گوش شنونده نیز هست . او می داند كه صدایش در رساندن مؤثر كلمه های انتخاب شده به گوش شنونده عامل مهمی است. قصه گوی خوب همواره از دام یكنواختی می گریزد و از تمامی زیر و بم ها و طنینی كه صدایش می تواند به وجود آورد استفاده می كند. اگر نتوان با استفاده ی مؤثر از صدا به طور دقیق مفاهیم و حالت ها را آفرید ، دست كم می توان اثر آنها را مشخص تر كرد.

ابزار اصلی قصه گو برای انتقال داستان به شنونده، صدا و كلمه هایی است كه ادا می شود. اگر قصه گو در استفاده ی مؤثر از كلمه ها و صدای خود دقت كافی نداشته باشد، حتی بیان بهترین و هیجان انگیزترین داستآنها هم ضعیف از كار درخواهد آمد.

چهره و حركات قصه گو

به طور كلی رفتار، به ویژه چهره ی قصه گوی خوب كمك بسیار مؤثری به شنونده می كند. شنونده ضمن این كه به كلمه هایی كه به تصاویر داستان جان می بخشد توجه دارد، در تمام مدت به قصه گو نیز چشم می دوزد . چهره ی قصه گو اغلب آیینه ی تمام نمای آن قصه است و به آن چه شنوده می شنود، جان می بخشد.

قصه گوی خوب باید چهره ای قابل انعطاف داشته باشد تا اخم و لبخند، ترس و بیم و سایر عواطف را  نشان دهد و بر تأثیر قصه گویی بیفزاید. حالات چهره باید منطبق بر حالت های داستان باشد و هرگز نباید به كاریكاتور تبدیل شود مگر آن كه داستان چنین ایجاب كند.

حركات باید طبیعی باشد، نه برنامه ریزی شده. به جای اداها و حالت های اضافه و تمرین شده ای كه معمولاً درگذشته به عنوان فن بیان آموخته می شد، باید حركت ها خودانگیخته باشد تا به تأثیر قصه بیفزاید. در هر حال، در یك قصه گویی موفق، چهره چیزی است كه می تواند در بیان بهتر قصه، به قصه گو كمك كند، ولی نباید بیش از سایر جنبه های این هنر به آن توجه كرد.

چشم های قصه گو

چشم های قصه گو نقطه ی تمركز به شمار می آید؛ زیرا شنوندگان برای كشف نشانه ها، احساس حالت عاطفی و اطمینان از صداقت قصه گو در تمام مدت قصه گویی بر آن چشم می دوزند. قصه گو نیز با شنوندگانش رابطه ای چشم در چشم دارد. این نگاه اوست كه به گونه ای شنوندگانش را به قصه متصل می كند و به آنها می گوید كه این داستان فقط برای آنهاست.

قصه گوی ماهر، در طول قصه با گرداندن نگاهش از فردی به فرد دیگر، با شنوندگان رابطه ی مستقیم چشم در چشم برقرار می كند. در مواردی مثل اوج گیری داستان یا نقطه ی اوج، قصه گو چشم های خود را روی یك شنونده یا روی یك گروه از شنوندگان متمركز می كند، درست مثل این كه آن بخش به خصوص فقط به آن گروه تعلق دارد. این شیوه اغلب سبب تأكید بیشتر بر آن قسمت می شود و اثر عاطفی آن را برجسته تر می كند. البته قصه گو فقط گاه گاهی از این شیوه استفاده می كند، زیرا توجه بیش از اندازه به بعضی از شنوندگان می تواند عاملی برای بی نظمی باشد.

قصه گو گاهی می تواند در حالی كه تأثیر خود را همچنان حفظ می كند چشم از چشم شنوندگان برگیرد و نگاه خود را ورای آن ها، به كوهی خیالی یا قلعه ای كه در داستان توصیف می كند، بدوزد. او می تواند با شنوندگان رابطه ی مستقیم و چشم در چشم برقرار نكند و نگاه خود را به طور مؤثر بر صحنه های خیالی و جزئیات رنگارنگ متوجه سازد. این عمل اغلب سبب می شود كه تماشاگران برای درك كردن صحنه هایی كه قصه گو توصیف می كند نگاه او را دنبال كنند. همچنین شیوه ی درست برای زمانی كه قصه گو باید مكالمه ی میان دو یا چند شخصیت داستان را انجام دهد، این است كه جای این شخصیت های خیالی مشخص شود و مكالمه ی مستقیم میان آنها به وسیله ی حركت دادن نگاه از جایی به جای دیگر صورت گیرد. اگر موقعیت سر نیز همگام با حركت های چشم تغییر كند، تأثیر آن بیشتر خواهد بود.

۲-با قصه معجزه کنيد :

 افرادي که از هوش رواني بالايي برخوردارند، احساس مي‏کنند که زندگي آنها کامل است و هدف مثبتي دارد، شناخت عميقي از خودشان دارند، هر آنچه مي‏گويند، انجام خواهند داد. به فکر يک رابطه با شکوه هستند و اغلب احساس يکي بودن با جهان هستي دارند و به يک ارتباط پرشور عاشقانه مي‏انديشند. اين هوش، يک هوش بالغ شده است و پيشرفت آن ريشه در سال‏هاي کودکي دارد. با وجود اين، کودکاني که عاقل‏تر از سن‏شان به نظر مي‏رسند، هرگز کودک‏تان را دست کم نگيريد. با ملايمت به کودک‏تان کمک کنيد تا هدف مثبت و ديد وسيعي در زندگي داشته باشد. همچنين به او کمک کنيد تا از جهان، زيبايي‏ها و رمز و راز آن قدرداني کند. شما مي‏توانيد به تدريج و به طور اتفاقي، در مکالمات معمولي روزمره، اين کار را انجام دهيد.

اين جمله که «هر چيزي با چيز ديگري ارتباط است»، مي‏تواند طرح ساده‏اي براي شروع باشد. کودک‏تان را براي «پياده روي‏هاي پر رمز و راز» بيرون ببريد. در حالي که بدون عجله راه مي‏رويد، فقط به چيزهاي دور و بر نگاه کنيد و درباره چيزهاي مختلفي که مي‏بينيد مانند: برگ‏ها، درختان، تعميرات جاده‏اي، ماشين‏ها، حيوانات‏ اهلي، ابرها و جوي‏هاي آب با هم گفت و گو کنيد.کتاب‏هاي زيبا درباره جهان و منظومه شمسي براي کودک تهيه کنيد. اين کتاب‏ها به کودک کمک مي‏کنند تا زيبايي و عظمت جهاني را که در آن متولد شده است، درک نمايد، شکوه طبيعت را لمس کند و ذهن او را باز مي‏کند تا چيزهاي شگفت‏انگيزتري را ببيند.

                                                         تمثيل و استعاره در قصه‏گويي

قصه گويي

افسانه‏ها، در خود نيروي شگفت‏انگيز و خارق‏العاده‏اي دارند. همه ما اين نيرو و کشش را تجربه کرده‏ايم. اما به راستي اين قدرت نهفته، ناشي از چيست؟ برو نو بتلهايم، مربي و روانشناس مي‏گويد: صرف نظر از نقش حياتي و مهم اولياي کودکان در معنا بخشي به زندگي آنان افسانه ها نيز تا حد زيادي به زندگي کودکان معنا مي‏بخشند وقتي بچه‏ها در برابر ادبيات قرار مي‏گيرند، افسانه‏ها بيشترين جاذبه را براي آنها دارند. موضوع اين نيست که خوبي‏ها و راستي‏ها در پايان افسانه‏‏ها پيروز مي‏شوند، بلکه موضوع اين است که قهرمان قصه جذاب‏ترين مساله براي کودک است.

 

 او در تمام مبارزات قهرمان خود را در نقش قهرمان قصه مي‏بيند به خاطر اين هم ذات پنداري، کودک تصور مي‏کند که به همراه قهرمان افسانه، از آزمون‏ها و سختي‏ها مي‏گذرد و با او به پيروزي دست مي‏يابد، زيرا که فضيلت‏ها و خوبي پيروزند و اين خود فضيلت‏ها و خوبي‏ها را بر لوح ضمير کودک حک مي‏کند» مهم‏ترين و اساسي‏ترين ويژگي‏ هر افسانه‏اي تمثيل و استعاره است. عنصر مهمي به تمثيل‏ها نيروي نفوذ و تاثير مي‏بخشد تطابق‏يابي است. تطابق يابي يک فرآيند ذهني ناخودآگاه است

وقتي بچه‏ها به داستان گوش مي‏دهند. دائماً آنچه را که مي‏شنوند با خاطرات خود پيوند مي‏‏دهند. آنها در ذهن خود جستجو مي‏کنند تا تجربيات حاضر خود از داستان را با وقايعي از گذشته مرتبط کنند.

 اگر کودکي بشنود «سگي خشمگين و بزرگ، شروع به تطابق‏يابي در تجربيات گذشته مي‏کند تا به اين سه کلمه معني بدهد بنابراين عبارت سگي خشمگين و بزرگ در هر کودک شنونده، تصوير متفاوتي را در خاطرش زنده مي‏کند. چون کودکان منحصر به فرد هستند، تجارب‏شان از دنيا نيز منحصر به فرد است. آنها جهان را از خلال حس‏هاي خود تعبير و بنابر تجارب گذشته‏شان تفسير مي‏کنند. ساختن تمثيل به پختن کيک مي‏ماند. بايد مواد لازم و دستور پخت را بدانيد. اگر مراحلي را که در دستور ذکر شده دنبال کنيد، آنچه را سرآشپز به شما قول داده است به دست مي‏آوريد: مرحله اول مثل حل کردن يک مساله است. اول بايد دانست که مساله کودک شما چيست؟

هر چه عناصر داستان را دقيق‏تر خلق کنيد، تاثير داستان بيشتر مي‏شود.

مرحله دوم اين است که اشخاص، مکان‏ها و اشياي مرتبط با مشکل را تفکيک کنيد در اين مرحله شما بايد حيوانات، کودکان يا اشياي خيالي که نقش جايگزين را بازي مي‏کنند به جاي اجزاي مشکل بگذاريد. کودک بايد بتواند با شخصيت‏ها، حوادث و ارتباط بين آنها، احساس نزديکي کند. اين مرحله مهمترين مرحله در خلق يک افسانه تمثيلي تاثير گذار است و با آن شنونده بين وضعيت خودش و آنچه مي‏شنود، پل مي‏زند. مثلاً فرض کنيد آرمين، پسر بچه يازده‏ ساله، هر وقت در آشپزخانه غذا مي‏خورد، بدون آنکه آنجا را تميز و مرتب کند بيرون مي‏رود. آرمين مي‏داند که والدينش بطور دائم او را به خاطر رفتارش سرزنش مي‏کنند و مي‏داند که از دست او ناراضي هستند او خوب مي‏‏داند که قانوني بنيادي را در خانه نقض مي‏کند مثالي از يک قصه که با وضعيت اين مشکل مشابه است، مي‏تواند عناصر زير را در برداشته باشد: عناصر واقعيت و عناصر قصه. مرحله آخر فراهم کردن راه حلي براي مشکل است.

 

اکثر والدين مي‏توانند براي مشکل فرزندشان راه حلي ارايه کنند. اين به قوه تشخيص آنها و البته به سن کودک و شرايطي که مشکل را احاطه کرده بستگي دارد. مراحلي که بيان شد مي‏تواند شما را در ساختن يک تمثيل کمک کند بعد از آنکه تمثيل را ساختيد، مي‏توانيد قصه‏گويي را شروع کنيد آن موقع به قدرت معجزه گر افسانه‏ها و تمثيل‏هايي خواهيد برد کودک شما تطابق‏يابي خواهد کرد و تعريف کردن اين

 افسانه به نوبه خود مي‏تواند در تربيت فرزند دلبندتان تاثير مثبت خود را بگذارد.

۳-مامان يه قصه برام بگو :

بچه‌ها دوست دارند بعضي شب‌ها در اتاق دور هم گرد آيند و همگي دور ميز بنشينند و کار عظيمي انجام دهند. آن کار قصه‌گويي است که نفسشان را بند مي‌آورد:

يکي از بچه‌ها مي‌گويد: «يادتان مي‌آيد که در شهربازي، سوار يکي از وسايل بازي شديم و پدر نرسيده بود، ولي من نه!»

ديگري مي‌گويد: «يادتان هست که گربه‌مان از درخت بالا رفته بود؟»

ديگري مي‌گويد: «يادتان هست پدربزرگ، بچه‌ها را با وانت به اردوي مخصوص کودکان برده بود؟»

همگي مي‌خندند، قصه‌هاي دلنشين خود را با آب و تاب تعريف مي‌کنند و درباره جزئيات بحث مي‌کنند.

داستان سرايي، شيوه‌اي دلپذير براي ابراز عشق و علاقه فزون‌تر اعضاي خانواده محسوب مي‌شود. قصه‌ها، قلب و روح فرهنگ‌مان به شمار مي‌روند، به ما اميد مي‌بخشند و ياري‌مان مي‌کنند تا اهدافي را براي خودمان تعيين کنيم.

دانش‌آموز کلاس پنجمي را در نظر بگيريد که با افتخار اظهار مي‌داشت که مادربزرگ مادرش يکي از نخستين افرادي بوده که در اوايل قرن 19 به عنوان کتابدار تلاش مي‌کرده است. دخترک مي‌گفت: «او حتي به دانشکده نرفته بود؛ ولي خيلي مطالعه مي‌کرد و از پس هر آزمون دشواري بر مي‌آمد.

البته، زنان قوم و خويش‌ ما همگي بسيار باهوشند. مادر‌بزرگم معلم بود و مادرم نيز به شغل تدريس اشتغال دارد. خودم هم مي‌‌‌خواهم در رشته زيست‌شناس به تحصيل ادامه دهم.»

همان گونه که کودکان نياز دارند داستان بشنوند، همان قدر هم مايلند قصه‌ها خودشان را تعريف کنند. بچه‌هاي خردسال معمولا وقتي که مي‌خواهند داستان تعريف کنند از واقعيت به خيالبافي مي‌گريزند، به عبارت ديگر رخدادهاي تخيلي را نيز به آن اضافه مي‌کنند. پدر و مادرها معمولا به اين خيالبافي‌ها و روياپردازي‌ها اهميت نمي‌دهند.

قصه و کودک

ليکن توصيف ماجراهاي تخيلي براي کودک همچون پازلي است که بايد اجزايش را دقيقا کنار هم بچيند تا همچون رخداد حقيقي جلوه کند.

مادر جواني تعريف مي‌کرد که وقتي روزي مي‌خواست به پسر سه ساله‌اش داروي سرماخوردگي بدهد، ناگهان پسرش به او نگريست و گفت: «وقتي که تو دختر کوچولويي بودي، يک روز بسيار مريض شده بودي. مي‌دانستم که تو مامان من مي‌شوي. اين بود که مثل فرشته‌اي با چتر از آسمان پايين آمدم و به تو دارو دادم تا خوب شدي. من خيلي قهرمانم، اين‌ طور نيست، مامان؟»

مادر دريافت که اين ماجرا، ترکيب چند داستاني است که قبلا براي پسرش تعريف کرده بود. مانند بيماري ذات الريه‌اي که در کودکي بدان دچار شده. اين مادر جوان مي‌گويد: «تعجب مي‌کردم که پسرم چقدر خوب تمام قصه‌ها را به ياد سپرده و آنها را با هم جور کرده است.»

داستان‌سرايي براي سالخوردگان هم خالي از لطف نيست. وقتي شما به افراد سالمند خانواده‌تان فرصتي مي‌دهيد تا با بيان داستان‌ها يا خاطرات خود، احساساتشان را ابراز دارند، به آنها انسانيت و هويت مي‌بخشيد. اگر از ياد ببريم که از آنها بخواهيم داستان‌هاي خود را تعريف کنند يا اين که مجال نيابيم به سخنانشان گوش فرا دهيم، خودمان هم عمري با پرسش‌هاي بي‌جواب رو به رو مي‌شويم. پرستاري تعريف مي‌کرد که مدتي قبل شديدا نگران حال مادرش بوده است. مادر وي به دنبال فوت همسرش به خانه محقري اسباب‌کشي کرده بود. با وجودي که خود مادرش خواسته بود که به تنهايي در آنجا زندگي کند، ولي به نظر مي‌آمد که به شدت، افسرده حال است. پرستار مي‌گفت: «مادر مدام مي‌گفت: من هم مي‌ميرم. هيچ‌کس به پيرزن از کار افتاده‌اي مثل من احتياج ندارد!»

پس از مدتي، زوج جواني در همسايگي خانه مادر وي ساکن شدند. زن جوان که معلم بود، خيلي زود با مادر آن پرستار صميمي شد، به طوري که عصرها سري به او مي‌زد تا با هم فنجاني چاي بنوشند و گپي بزنند. ديري نگذشت که مادر، دانستني‌هاي خانه‌داري و ساير اطلاعات سودمند را در اختيار آن زن مي‌گذاشت. مثلا به وي ياد داد که چگونه لکه‌ قهوه را از روي ميز پاک کند. پرستار اضافه مي‌کرد: «هر چه مادرم از اطلاعات و تجربه‌هاي خود براي آن زن جوان مي‌گفت، سرزنده‌تر و شاداب‌تر مي‌شد و حتي نگاهش هم با نشاط شده بود.» با خود مي‌گفتم: «اين همان مادري است که نگرانش بودم و قبلا تصورش را نيز نمي‌کردم که او تا به اين حد جذاب و دوست داشتني باشد.»

زمان گوش کردن يا داستان گفتن بسي کوتاه زود‌گذر است.

داستان‌ها شامل خاطرات، تجربيات و ماجراهاي زندگي هستند. بايد انسان فرصتي داشته باشد تا در آن را باز کند، محتوياتش را بيرون بياورد و دريابد در دوران حيات خود به چه کارهايي دست يازيده است. داستان، گنجي نهان است که نه تنها شامل يادبودهاي دلپذير و اندوهبار حيات، بلکه شامل هر کاري است که آدمي در زندگي روزمره‌اش انجام مي‌دهد: مثل پيچيدن ساندويچ براي بچه‌ها يا کاشتن يک شمعداني عطري در باغچه خانه، که احتمالا پيام‌هايي در بردارد.

چنانچه فرصتي پيش آيد لازم است هويت خويش را بازشناسيم و ارزش‌ها و خاطراتمان را براي فرزندانمان توصيف کنيم.

 

۴-زبان قصه، زبان تربیت  :

قصه‌گویی، اندوخته عظیم انرژی و افكار خلاقانه را در كودك شما آشكار می‌كند.

 

قصه‌گویی ، یك عنصر اساسی و فوق مهم در ساختن نبوغ است. این كار قدرت تفكرات خارق‌العاده را در یك نابغه زنده می‌كند. طبق نظریه روان‌شناسان كودك، روند رشد ذهنی كودك تا قبل از سن شش سالگی به نحو نفس‌گیری سریع است. بین شش تا هفت سالگی سرعت آن كاهش می‌یابد و رشد آهسته و ماندگار تثبیت می‌شود.

 

 برانگیختن: قصه‌های خوب پیام‌هایی از امید، تلاش و موفقیت در خود دارند، بدون آن كه حرفی از پند و موعظه در بین باشد. قصه‌ها نیروی تفكر او را برمی‌انگیزند.

 

بیداری بصری: قصه ، استعداد تصویرسازی كودك را بیدار می‌كند، قوه تخیل رشد یافته و پیشرفته اساس شكوفایی نبوغ است.

 

گوشی برای گفت و شنود: كلمات زمانی كه با آهنگ و لحن متفاوت بیان شوند، مجذوب كننده می‌شوند.

 

 تجربه‌های تازه: با قصه گفتن، فرزند شما به دنیاهای اسرارآمیز و جادویی می‌رود. در قصه‌ها به علایق بچه‌ها پی‌برده می‌شود و از طرفی با خواندن مطالب درباره علایق كودك، اشتیاق او را به سمت خواندن سوق می‌دهید .

 

درك دیگران: او در داستان شخصیت‌های مختلف را درك می‌كند و تفاوت‌ها را درمی‌یابد و افق دید او وسیع‌تر می‌شود.

 قصه‌های محلی: قصه‌های محلی فرهنگ ملت‌ها را به كودك می‌آموزد.

 

 الهام گرفتن از داستان‌های واقعی: درباره افراد برجسته ی جهان داستان‌های شنیدنی برای كودك بگویید. در زمینه تاریخ، علوم، ریاضیات، مهندسی، موسیقی، سیاست و هنر. او با همسان‌سازی با افراد دیگر سعی می‌كند خود را به سوی آنان سوق دهد. زندگی مشاهیر می‌تواند برای كودكان منبع الهام بزرگی باشد.

 

حرف‌های بعد از قصه: گفت‌وگوهای بعد از قصه می‌تواند شروعی برای كسب تجربیات جدید باشد و با سوالات مختلف از كودك او را به سمت یافته‌های جدید هدایت كنید.

گاهی می‌تواند سوالات را از زبان اسباب‌بازی‌های او مطرح كنید.برای مثال خرس كوچولوی تو می‌پرسد چرا فیل در داستان آن‌گونه عمل كرد؟ بدین وسیله سبب رشد بخش تحلیلگر مغز او می‌شوید.

 قصه‌گویی، اندوخته عظیم انرژی و افكار خلاقانه را در كودك شما آشكار می‌كند. قصه‌گویی جرقه كوچكی را كه شعله نبوغ را در خود دارد، مستقل می‌كند تا در دنیایی كه سرشار از امكانات عظیم است بدرخشد.

 نیچه، فیلسوف آلمانی می‌گوید: محال است چیزی به بار بنشیند، بی‌آنكه ارواح سالم و برومند در ایجادش دخیل نبوده باشند.