فرهنگ کودکسالارى، بیماری نازپروردگی
کودکانیکه از تمام مواهب زندگی
برخودار بودهاند، از نظر روانی شخصیتتکاملیافتهای ندارند و قادر به غلبه
بر مشکلات در آینده نخواهند بود.برخی از کودکان و نوجوانان نیز به سبب
آنکه مدت زیادی از وقت خود را پایرایانههای خود سپری میکنند، از نظر
رفتارى، شخصیت ناقصی دارند. در واقع،به زحمت میتوان تفاوت میان نازپروردن
کودکان با تأمین نیازهای واقعی آنهارا درک کرد.
اشاره:
کودکان امروز به خاطر برخوردار بودن ازحداکثر مواهب زندگى، رفته رفته به انسانهایی لوس، نازپرورده و از خودراضیتبدیل میشوند. به نظر برخی از روانشناسان، این روزها، شمار کودکانثروتمند و در عین حال تهیدست، رو به فزونی نهاده است. اینگونه کودکانهیچ چهره اجتماعی مثبتی ندارند و از کمبود ارتباط با دیگر همسن و سالانخود رنج میبرند. در حال حاضر، والدین و دستاندرکاران امور تعلیم وتربیت، در اندیشة یافتن راهحلهایی برای جلوگیری از افتادن کودکان به دامنازپروردگی هستند.
این روزها دیدن صحنههایی از قبیل بستن بند کفشپسری ده، دوازده ساله توسط مادر پنجاه سالهاش پدیدهای نادر نیست. اینمادران به گونهای عمل میکنند که گویا کنیز فرزندان خود هستند، آن همبرای همیشه. آنچه در ابتدا پدران و مادران را تا این حد در خدمتفرزندانشان قرار میدهد، چیزی نیست جز شیرینی ذاتی بچهها؛ امّا خیلی زود،والدین به این امر پی میبرند که بچههای آنها به انسانهایی بیدست و پاتبدیل شدهاند، زیرا تاکنون همة کارها را پدر و مادر برای آنها انجامدادهاند.
خانم پترا زگر که گزارش مستندی دربارة مشکلات تربیتی وفرهنگی کودکان تهیه کرده است، خود شاهد بوده است که چگونه یک پسر شیرینچهار ساله، در یک لحظه از یک فرشته به یک پسرک شرور تبدیل شد. ماتیاسکوچولو در یک چشم به هم زدن، پای مادرش را با تمام قدرت گاز گرفت، امّاآنچه موجب نگرانی خانم زگر شد، گاز گرفتن ماتیاس نبود، بلکه واکنش مادر اوبود. مادر ماتیاس کوچولو به جای عصبانی شدن به گونهای پسرش را نگاهمیکرد که گویی با چشمانش او را تحسین میکند و پیش خودش میگوید:«کوچولوی مامان، تو یک پسر خشن شدهای»! خانم زگر از خود میپرسد اگر اینکوچولو بزرگ شود، آیا انتظار ندارد در مقابل خشونت، با تمجید دیگران روبروشود؟ زیرا پس از گذشت دوران کودکى، نازپروردگی پیامدهای ناهنجار خود رانمایان میسازد. به عنوان مثال یک پسر نوزده ساله که در دوران کودکی خوددر ناز و نعمت به سر برده است، چنانچه با شرایط بد اقتصادی روبرو شود،قادر نخواهد بود در مقابل آن ایستادگی کند و از این روست که مواردبیشماری را میبینیم که حتی از پذیرفتن شغل نیز سر باز میزنند.
هیچکس،با کسانی که به بیماری نازپروردگی و عادت به آن در بزرگسالی روبرو هستند،احساس همدردی نمیکند، بلکه چنین افرادی تنها موجبات خنده دیگران را فراهممیآورند. یکی از خوانندگان معروف، حتی به هنگام شستشوی اتومبیل، دختر سهسالهاش را به کار میگیرد. زیرا او به این امر پی برده است که چه خطراتیدر خانوادههای متمول در کمین کودکان است. از این رو او میخواهد دخترش رابا گوشههایی از زندگی واقعی آشنا سازد.
همچنین همسر یکی ازغولهای معروف رسانهای جهان که یک پزشک است و مدتی در هر سال در یکایستگاه پزشکی در شهر کلکته به ارائة خدمات بهداشتی و پزشکی به تهیدستانمیپردازد، کودکانش را به همراه خود میبرد. او میگوید: «من باید بهفرزندان خود نشان دهم که ما باید گاهی اوقات، انتظارات خود را محدود کنیم».
البتهاین کار بسیار سادهای است که نازپروردگی را تنها مشکل خانوادههایثروتمند و سرشناس قلمداد کرده و از دست کودکان نازپرورده که قادر نیستندخود را با شرایط اجتماعی در میان همسالان خود، وفق دهند، عصبانی شویم، ولیاین چارة مشکل نیست.
در ساعات آرام شبانگاهى، هنگامی که کودکانبزرگ و کوچک در بستر خفتهاند، هیچ چیز در نظر والدین بدیهیتر از ایننیست که باید برای فرزندان خود حد و مرزی قائل شده و در عین حال به آنهاتوجه نمایند و همچنین آنها را با واقعیات زندگی آشنا سازند، امّا واقعیتبه گونهای دیگر است. ترویج دهندگان مد، تلویزیون و صنایعاسباببازیسازى، همواره به دنبال جذب مشتریان کوچولوی خود هستند. این کارآنقدر زود هنگام صورت میگیرد که هیچکس قادر نیست پیش از آن فرزندانش راآماده سازد.
چاره چیست، هنگامی که انواع گوناگون اسباببازیها،برنامههای تلویزیونی و برنامههای تفریحی با اوّلین زبان جهانی دورانکودکی ـ یعنی همان اصطلاحات شناخته شده در میان کودکان نظیر اه یا اوه ـفرزندان کوچولوی ما را در مقابل صفحههای تلویزیون میخکوب میکنند؟
آلبرتوونش کارشناس امور تربیتی و مدیر اداره جوانان کاتولیک در شهر نویس،اخیراً کتابی تحت عنوان «دامهای نازپروردگی» به رشته تحریر درآورده است.به اعتقاد نویسنده، والدین و کودکان با هم، در این دام گرفتار میآیند.رفاه اجتماعى، پیشرفت سریع تکنولوژیهای جدید و فرهنگ کودکپرستى، همه وهمه از جمله عواملی است که موجبات نگرانی والدین را فراهم کرده است. عدهبسیاری از دستاندرکاران تعلیم و تربیت خود را در برخورد با مشکلات کنونیدر ارتباط با تربیت نسل جدید ناتوان میبینند. آنها این احساس را دارند کههمواره مرتکب اشتباه میشوند، حتی اگر درستترین کار را در راستای تربیتکودکان انجام دهند.
دو عامل فشار ناشی از مصرفگرایی و تروریسمبازار، بیش از هر چیز دیگری والدین و کودکان را تحت فشار قرار داده است.میشاییل گرونر و فولکار مالیتسکى، دو روانشناس هامبورگى، بر این اعتقادهستند که امروزه اجبار به همرنگ شدن با جامعه از هر زمان دیگری بیشتر است.بنابراین کودکان و نوجوانان میبینند اگر تلفن همراه مناسبی نداشته باشندیا لباسهایشان برازنده نباشد، ممکن است از سوی همسالان خود طرد شوند.برای همین است که آنها پدران و مادران خود را تحت فشار قرار میدهند تاتمام امکانات لازم برای حضور در جامعه امروزی را برایشان فراهم آورند.
براساستحقیقات و نظرسنجیهایی که در آلمان صورت گرفته است، روز به روز بر تمایلکودکان و نوجوانان به مصرف هر چه بیشتر افزوده میشود. به طوری که 56 درصداز سؤالشوندگان اظهار داشتهاند که از خرید لذت میبرند و به راحتی پولخرج میکنند. در سال جارى، مجموع پول توجیبی بچههای شش تا چهارده سالآلمانی بالغ بر 5/2 میلیارد مارک بوده است.
این در حالی است کهکودکان امروزی در مقایسه با قبل، خیلی بیشتر از مظاهر تکنولوژیهای جدید وپیشرفتهای رایانهای استفاده میکنند. از حدود 3/7 میلیون نوجوان چهاردهتا هفده ساله آلمانی 62 درصد دارای یک دستگاه تلویزیون، بیش از نیمی ازآنها یک دستگاه «های فای» و بیش از یک سوم آنها ضبط و پخش ویدیویی دارند.یک پنجم از نوجوانان ده تا سیزده ساله آلمانی دارای رایانه شخصی هستند.کودکانی که از چنین امکاناتی برخوردار هستند، بیش از دیگران در خطر گرفتارشدن در دام «نازپروردگی» قرار دارند. ظاهراً والدین نمیدانند که با اینکارها چه آیندة خطرناکی برای فرزندان خود رقم میزنند. آنها تصور میکنندکه باید تمام امکانات مورد نیاز کوچولوهایشان را فراهم کنند و به جنبههایدیگر قضیه کاری ندارند.
آقای گرونر میگوید: کودکانی که از تماممواهب زندگی برخودار بودهاند، از نظر روانی شخصیت تکاملیافتهای ندارندو قادر به غلبه بر مشکلات در آینده نخواهند بود. برخی از کودکان ونوجوانان نیز به سبب آنکه مدت زیادی از وقت خود را پای رایانههای خودسپری میکنند، از نظر رفتارى، شخصیت ناقصی دارند. در واقع، به زحمتمیتوان تفاوت میان نازپروردن کودکان با تأمین نیازهای واقعی آنها را درککرد. در این شرایط، کودکان و نوجوانان به دنبال داشتن امکاناتی خاص برایحفظ ظاهر در جامعه هستند.
به گفته روانشناسان سطحینگری و نگاه بهظاهر افراد، به فرهنگی فراگیر در میان نوجوانان تبدیل شده است. جامعة مادیگر جامعهای نیست که در آن مهارتها و لیاقت افراد در درجه اوّل اهمیتقرار داشته باشد، بلکه آنچه مهمتر مینماید، ظاهر افراد است. بیدلیلنیست که تفاوتهای عمدهای را در آرزوهای نوجوانان در مورد شغل آینده درمقایسه با نسلهای قبلی شاهد هستیم. امروزه بسیاری از کودکان و نوجوانانمایلند که در آینده، صاحب آژانس مد یا مجری تلویزیون باشند. همچنین بسیاریاز دختران جوان دوست دارند، روزی به عنوان مدل در صحنه حاضر شوند. چنینمشاغلی چندان نیازمند توانایی ذهنی و کار فکری نیستند و در عوض از طریقپرداختن به آنها میتوان پول قابل توجهی به دست آورد و علاوه بر این، درتلویزیون نیز ظاهر شد. دستیابی به موفقیتهای بزرگ در کوتاهمدت و بدونتحمل کمترین زحمتى، به ایدهآل بسیاری از نوجوانان تبدیل شده است. اگرمیتوان از طریق شرکت در یک برنامه تلویزیونی در کوتاهترین زمان ممکن بهمحبوبیت رسید، پس چرا باید به خود زحمت بدهیم؟
چرا باید در اندیشةبالا بردن تواناییها و مهارتهای شغلی خود باشیم، در حالی که این روزهادر مسابقههای تلویزیونی در قبال پاسخ دادن به چند سؤال پیش پا افتاده،حدود 250 هزار مارک جایزه میدهند؟ حتی در برخی موارد جایزههای چنینمسابقاتی به چندین میلیون مارک بالغ میشود. ارائة چنین دیدگاهی از سویتلویزیون، موجب میشود که انگیزه برای تلاش و کوشش در میان نوجوانان ازبین برود.
بسیاری از کارشناسان، آیندة تاریکی را پیشبینی میکنند.دیان ارنزافت روانشناس کودک از ایالات متحده میگوید: «کودکان امروزی همهچیز به دست میآورند، امّا آنچه که واقعاً بدان نیاز دارند، به آنها دادهنمیشود».
سبک تربیتی در یک «جامعه تازه به دوران رسیده»، براساساصل تأمین زودهنگام تمام نیازهای مادی و مصرفی کودکان و نوجوانان استواراست. خانوادههای تازه به دوران رسیده در این زمینه با هم مسابقه میدهند.این در حالی است که به اعتقاد کارشناس امور تربیتى، کودکان آرزوهایمحافظهکارانهتری دارند. آنها در طی تعطیلات، نیاز چندانی به گردش یارفتن به مسافرتهای پرخرج ندارند، بلکه آنها به نور خورشید، ماسه و سواحلزیبا نیاز دارند و چه بهتر که همواره آنها را به همان مکان قبلی ببریم.زیرا بدین ترتیب کودکان ما میتوانند محل را به خوبی شناخته و دوستان قبلیخود را ببینند.
یک روانشناس کودک معتقد است که این روزها شمارکودکان ثروتمند و در عین حال تهیدست رو به فزونی نهاده است. به اعتقاداین روانشناس، اینگونه کودکان هیچ چهره اجتماعی مثبتی ندارند و از کمبودارتباط با دیگر همسن و سالان خود رنج میبرند؛ آنها همواره ناراضی هستند.آقای گرونر روانشناس آلمانی میگوید: «رفته رفته بر شمار پدران و مادرانیکه قادرند تمام نیازهای مادی کودکان خود را برآورده کنند، افزوده میشود واین عامل موجب میشود که روند نازپروردگی کودکان تشدید شود. در نتیجهتربیت نسل جدید مسیر تازهای یافته است و آن هم در جهت تأمین تمام نیازهایرنگارنگ کوچولوهاست».
پدر و مادرانی که صرفاً در جهت تأمین نیازهایمادی کودکان خود میکوشند، حتی به هنگام روبرو شدن با مسائل و نیازهایغیرمادی نیز براساس یک شعار بسیار ساده عمل میکنند: به اعتقاد آنها«فراوانى، فراوانی میآورد». آنها این اصل را در عرصة مسائل فرهنگی وعاطفی نیز به کار میبرند. فرستادن کودکان به کلاسهای آموزشی متعددورزشى، فرهنگى، علمی و... از جمله عادات پدران و مادرانی است که برایموفقیت کودکان خود اهمیت بیشتری قائل میشوند.
الکساندر سازلندنایل، کارشناس اسکاتلندی تعلیم و تربیت در یکی از کتابهای خود توصیهبسیار سادهای را برای روبرو شدن با کودکان ارائه میکند. او میگوید بایدکودکان را دوست داشت، آنها را پذیرفت و جدی گرفت. هرگز نباید آنها راتنبیه کرد و باید زمینة رشد شخصیتی آنها را فراهم کرد. اگر با کودکان چنینبرخورد کنیم، خود آنها اصول اساسی مورد نیاز برای یک همزیستی هماهنگ و بهدور از تشنج را فرا خواهند گرفت. آقای نایل این فرایند را «خود قانونمندکردن» میخواند، امّا متأسفانه شخصیتی که بدین ترتیب شکل میگیرد، معمولاًبا انتظارات والدین و متصدیان تعلیم و تربیت همخوانی ندارد.
یکیاز دستاوردهای نسل انقلابی دهه1960، ارائة شیوههای جدیدی در تعلیم وتربیت بود. در آن سالها بحث دربارة شیوههای تربیت کودکان به بحثی علنی وبسیار مطرح تبدیل شده بود. در حالی که امروزه اغلب والدین ترجیح میدهندنحوة تربیت کوچولوهای خود را به عنوان مسئلهای شخصی تلقی کنند. آقایگرونر میگوید، هر چند برخی از والدین در زمینه تعلیم و تربیت کودکان خودفعال هستند، ولی عدة بسیاری از آنها حتی به خود این زحمت را نمیدهند کهاطلاعات لازم را در این زمینه از منابع گوناگون جمعآوری کرده و بادیگران، به تبادل اطلاعات و تجربیات بپردازند.
برخی از والدینمغرور هیچ کاری ندارند، جز اینکه تمام حواس خود را متوجه فرزندان عزیزشانبکنند. آنها هیچ خواسته مشخصی از کودکان خود ندارند و صرفاً به تمجید ازآنها میپردازند و آنها را انسانهایی منحصر به فرد تلقی میکنند. چنینکودکانی در مدرسه و کوچه و خیابان، به محض روبرو شدن با کوچکترین مشکلى،فوراً به سراغ معلمان یا پدر و مادر خود میروند و نزد آنها شکایتمیکنند. والدین آنها نیز مدام به مدرسه میروند تا نسبت به نحوة رفتار باکودکان دلبندشان توسط سایر دانشآموزان اعتراض کنند.
پدیدةنازپروردگی در این مورد به حمایت بیش از حد از کودکان مربوط میشود. آقایگرونر بر این باور است که بروز درگیری و دعوا میان دانشآموزان در راهمدرسه یا خانه، امری عادی است و نباید موجب نگرانی والدین شود. این روزهاشاهد پدیدهای عادی در اغلب مناطق شهری هستیم و آن اینکه بسیاری از والدینبا اتومبیل شخصی، کودکانشان را به مدرسه میبرند و در پایان روز نیز آنهارا با اتومبیل به خانه بازمیگردانند. این کار مثل آن است که بخواهیم ازروبرو شدن فرزندانمان با جهان واقعی جلوگیری کنیم. در اغلب موارد، اینسرویس رفت و برگشت برای دانشآموزان بزرگتر نیز وجود دارد و بدین ترتیبرشد تواناییهای اجتماعی در میان نوجوانان محدود میشود. دانشآموزانی کهدر منزل با پدیدة نازپروردگی روبرو هستند، در مدرسه نیز به قوانین ومقررات تن نمیدهند؛ زیرا آنها هر خواستهای را به منزلة نوعی فشارغیرعادی و ستم در حق خود میپندارند؛ چون در خانه از آنان هیچ چیزنمیخواهند. حتی در برخی موارد مشاهده میشود که چنین دانشآموزانى،همکلاسیهای زرنگ خود را تحت فشار قرار میدهند. در واقع، انگیزه آنها ازدست یازیدن به چنین کاری به قرار زیر است: «تو با این کارها سطح انتظاراترا بالا میبرى، در این شرایط ما بیشتر از پیش، از جانب معلم تحت فشارقرار میگیریم. اگر جلوی خودت را نگیری با مشکل روبرو خواهی شد».
یکیدیگر از عواملی که موجب شده است در جامعه امروز توجه فراوانی به کودکانمبذول شود، کاسته شدن از میزان زاد و ولد است. اکنون دیگر کودکان، کالاییطلایی هستند؛ در حالی که در گذشته خانوادهها معمولاً فرزندان متعددیداشتند. به طوری که حتی در برخی موارد، کودکان در مقابل والدین با هم متحدمیشدند. ولی امروزه اغلب خانوادهها یک بچه بیشتر ندارند. در چنینشرایطى، همه چیز حول محور کوچولوی عزیز دور میزند.
یکی دیگر ازتمایلاتی که این روزها در خانوادههای متمول رو به فزونی دارد، صاحب فرزندشدن در سنین بالاست. در چنین شرایطى، کودکان بسیار بیشتر مورد توجه قرارمیگیرند. زیرا در این میان، تمام رؤیاهای پدر و مادر، تنها این کودکانهستند که به واقعیت پیوستهاند. در چنین خانوادههایى، روابط میان والدینو فرزندان روابطی کنترل شده است. والدین اهمیت فراوانی برای مشکلات ومسائل فرزندان خود در مدرسه قائل هستند و به اصطلاح، یک آن آنها را به حالخود رها نمیکنند. علاوه بر عوامل اجتماعی و طبقه اجتماعی والدین، یک عاملبسیار مهم در نازپروردگی کودکان تأثیر مستقیم دارد و آن نوع رابطه میانپدر و مادر است. در خانوادههایی که پدر و مادر روابط پرتشنجی دارند، بهزحمت میتوان با پدیدة نازپروردگی کودکان مقابله کرد. پدر و مادری که ازهم جدا شدهاند، برای فراموش کردن گذشته پر رنج خود، توجه بیشتری بهکودکان مبذول میدارند و گاه و بیگاه آنها را مورد لطف قرار میدهند! درحالی که در چنین مواردی کودکان اصولاً نیازهای متفاوتی دارند و اغلب آنهاتحت تأثیر پیامدهای منفی بر هم ریختن محیط خانوادگی هستند.
در هرحال، صرف نظر از وضعیت خانوادگی پدر و مادر، آنچه بیشتر موجبات نگرانیکارشناسان را فراهم کرده است، نوعی رابطه میان کودکان و والدین است که روزبه روز مشکلسازتر از پیش میشود. اصولاً والدین بسیار بیشتر از گذشته درزندگی خصوصی کودکان خود دخالت میکنند.
چنین کودکانى، هیچ گاهنمیتوانند به تنهایی با مشکلات خود روبرو شده و به حل و فصل آنهابپردازند. این حمایت بیش از حد از کودکان در نهایت ممکن است موجبگوشهگیری آنها شده یا اعتماد به نفس را از ایشان سلب کند. همچنین عصبانیتو پرخاشگری از جمله واکنشهای احتمالی کودکان در قبال این رویکرد والدینمحسوب میشود. بیسبب نیست که رفته رفته بر شمار بزهکاران جوان و نوجوانافزوده میشود. تنها در جمهوری فدرال آلمان شمار بزهکاران زیر چهارده سالاز سال 1993 تا 1998 حدود یکصد و پنجاه هزار نفر افزایش را نشان میدهد.
آقایاولیور زینر کارخانهدار معروف و جوان آلمانی که هماکنون بیش از 160کارمند دارد، میگوید: «این جامعه است که کودکان را تربیت میکند، نه پدرو مادر». منظور او از این سخن، تجربیاتی است که دربارة نابسامانیهایاجتماعی در طیّ سالها فعالیت به عنوان مشاور در زمینه مواد مخدر کسب کردهاست. او با کمک این تجربیات توانسته در سن سی و یک سالگی به مدیر وکارخانهداری موفق تبدیل شود. برخی دیگر از کارشناسان روانشناسی نیز براین عقیده هستند که نمیتوان فرد را برای تبدیل شدن به یک کارخانهدارتربیت کرد؛ بلکه باید خود او با استفاده از موقعیتهای پیش آمده، راهموفقیت را بیابد. یکی از پیشتازان عصر اینترنت در آلمان که بیست و هفت سالبیشتر ندارد، میگوید لازمه دستیابی به موفقیت، داشتن برخی ویژگیهایژنتیک است.
هر دو مدیر موفق مزبور در یک ویژگی با هم اشتراک دارندو آن اینکه هر دوی آنها تحت شرایط نسبتاً سختی تربیت شدهاند و به هیچ رودر دوران کودکی نازپرورده نبودند. توجه به چنین سرگذشتهایی که در نهایت،موجبات موفقیت فرد را فراهم آورده است، باعث میشود که به خروج از دامنازپروردگی در میان جوانان و نوجوانان امیدوار شویم. البته نباید تصور کردکه بازگشت به شیوههای خشن تربیتی چارهساز است و لزوماً به موفقیت منتهیمیشود، بلکه بهتر آن است که با درک واقعی کودکان با احتیاط بیشتری باآنها برخورد کنیم، به گونهای که شخصیت آنها در فضایی مناسب شکل گرفته وراه مقابله با مشکلات موجود در زندگی را به آنها بیاموزیم.
اشاره:
کودکان امروز به خاطر برخوردار بودن ازحداکثر مواهب زندگى، رفته رفته به انسانهایی لوس، نازپرورده و از خودراضیتبدیل میشوند. به نظر برخی از روانشناسان، این روزها، شمار کودکانثروتمند و در عین حال تهیدست، رو به فزونی نهاده است. اینگونه کودکانهیچ چهره اجتماعی مثبتی ندارند و از کمبود ارتباط با دیگر همسن و سالانخود رنج میبرند. در حال حاضر، والدین و دستاندرکاران امور تعلیم وتربیت، در اندیشة یافتن راهحلهایی برای جلوگیری از افتادن کودکان به دامنازپروردگی هستند.
این روزها دیدن صحنههایی از قبیل بستن بند کفشپسری ده، دوازده ساله توسط مادر پنجاه سالهاش پدیدهای نادر نیست. اینمادران به گونهای عمل میکنند که گویا کنیز فرزندان خود هستند، آن همبرای همیشه. آنچه در ابتدا پدران و مادران را تا این حد در خدمتفرزندانشان قرار میدهد، چیزی نیست جز شیرینی ذاتی بچهها؛ امّا خیلی زود،والدین به این امر پی میبرند که بچههای آنها به انسانهایی بیدست و پاتبدیل شدهاند، زیرا تاکنون همة کارها را پدر و مادر برای آنها انجامدادهاند.
خانم پترا زگر که گزارش مستندی دربارة مشکلات تربیتی وفرهنگی کودکان تهیه کرده است، خود شاهد بوده است که چگونه یک پسر شیرینچهار ساله، در یک لحظه از یک فرشته به یک پسرک شرور تبدیل شد. ماتیاسکوچولو در یک چشم به هم زدن، پای مادرش را با تمام قدرت گاز گرفت، امّاآنچه موجب نگرانی خانم زگر شد، گاز گرفتن ماتیاس نبود، بلکه واکنش مادر اوبود. مادر ماتیاس کوچولو به جای عصبانی شدن به گونهای پسرش را نگاهمیکرد که گویی با چشمانش او را تحسین میکند و پیش خودش میگوید:«کوچولوی مامان، تو یک پسر خشن شدهای»! خانم زگر از خود میپرسد اگر اینکوچولو بزرگ شود، آیا انتظار ندارد در مقابل خشونت، با تمجید دیگران روبروشود؟ زیرا پس از گذشت دوران کودکى، نازپروردگی پیامدهای ناهنجار خود رانمایان میسازد. به عنوان مثال یک پسر نوزده ساله که در دوران کودکی خوددر ناز و نعمت به سر برده است، چنانچه با شرایط بد اقتصادی روبرو شود،قادر نخواهد بود در مقابل آن ایستادگی کند و از این روست که مواردبیشماری را میبینیم که حتی از پذیرفتن شغل نیز سر باز میزنند.
هیچکس،با کسانی که به بیماری نازپروردگی و عادت به آن در بزرگسالی روبرو هستند،احساس همدردی نمیکند، بلکه چنین افرادی تنها موجبات خنده دیگران را فراهممیآورند. یکی از خوانندگان معروف، حتی به هنگام شستشوی اتومبیل، دختر سهسالهاش را به کار میگیرد. زیرا او به این امر پی برده است که چه خطراتیدر خانوادههای متمول در کمین کودکان است. از این رو او میخواهد دخترش رابا گوشههایی از زندگی واقعی آشنا سازد.
همچنین همسر یکی ازغولهای معروف رسانهای جهان که یک پزشک است و مدتی در هر سال در یکایستگاه پزشکی در شهر کلکته به ارائة خدمات بهداشتی و پزشکی به تهیدستانمیپردازد، کودکانش را به همراه خود میبرد. او میگوید: «من باید بهفرزندان خود نشان دهم که ما باید گاهی اوقات، انتظارات خود را محدود کنیم».
البتهاین کار بسیار سادهای است که نازپروردگی را تنها مشکل خانوادههایثروتمند و سرشناس قلمداد کرده و از دست کودکان نازپرورده که قادر نیستندخود را با شرایط اجتماعی در میان همسالان خود، وفق دهند، عصبانی شویم، ولیاین چارة مشکل نیست.
در ساعات آرام شبانگاهى، هنگامی که کودکانبزرگ و کوچک در بستر خفتهاند، هیچ چیز در نظر والدین بدیهیتر از ایننیست که باید برای فرزندان خود حد و مرزی قائل شده و در عین حال به آنهاتوجه نمایند و همچنین آنها را با واقعیات زندگی آشنا سازند، امّا واقعیتبه گونهای دیگر است. ترویج دهندگان مد، تلویزیون و صنایعاسباببازیسازى، همواره به دنبال جذب مشتریان کوچولوی خود هستند. این کارآنقدر زود هنگام صورت میگیرد که هیچکس قادر نیست پیش از آن فرزندانش راآماده سازد.
چاره چیست، هنگامی که انواع گوناگون اسباببازیها،برنامههای تلویزیونی و برنامههای تفریحی با اوّلین زبان جهانی دورانکودکی ـ یعنی همان اصطلاحات شناخته شده در میان کودکان نظیر اه یا اوه ـفرزندان کوچولوی ما را در مقابل صفحههای تلویزیون میخکوب میکنند؟
آلبرتوونش کارشناس امور تربیتی و مدیر اداره جوانان کاتولیک در شهر نویس،اخیراً کتابی تحت عنوان «دامهای نازپروردگی» به رشته تحریر درآورده است.به اعتقاد نویسنده، والدین و کودکان با هم، در این دام گرفتار میآیند.رفاه اجتماعى، پیشرفت سریع تکنولوژیهای جدید و فرهنگ کودکپرستى، همه وهمه از جمله عواملی است که موجبات نگرانی والدین را فراهم کرده است. عدهبسیاری از دستاندرکاران تعلیم و تربیت خود را در برخورد با مشکلات کنونیدر ارتباط با تربیت نسل جدید ناتوان میبینند. آنها این احساس را دارند کههمواره مرتکب اشتباه میشوند، حتی اگر درستترین کار را در راستای تربیتکودکان انجام دهند.
دو عامل فشار ناشی از مصرفگرایی و تروریسمبازار، بیش از هر چیز دیگری والدین و کودکان را تحت فشار قرار داده است.میشاییل گرونر و فولکار مالیتسکى، دو روانشناس هامبورگى، بر این اعتقادهستند که امروزه اجبار به همرنگ شدن با جامعه از هر زمان دیگری بیشتر است.بنابراین کودکان و نوجوانان میبینند اگر تلفن همراه مناسبی نداشته باشندیا لباسهایشان برازنده نباشد، ممکن است از سوی همسالان خود طرد شوند.برای همین است که آنها پدران و مادران خود را تحت فشار قرار میدهند تاتمام امکانات لازم برای حضور در جامعه امروزی را برایشان فراهم آورند.
براساستحقیقات و نظرسنجیهایی که در آلمان صورت گرفته است، روز به روز بر تمایلکودکان و نوجوانان به مصرف هر چه بیشتر افزوده میشود. به طوری که 56 درصداز سؤالشوندگان اظهار داشتهاند که از خرید لذت میبرند و به راحتی پولخرج میکنند. در سال جارى، مجموع پول توجیبی بچههای شش تا چهارده سالآلمانی بالغ بر 5/2 میلیارد مارک بوده است.
این در حالی است کهکودکان امروزی در مقایسه با قبل، خیلی بیشتر از مظاهر تکنولوژیهای جدید وپیشرفتهای رایانهای استفاده میکنند. از حدود 3/7 میلیون نوجوان چهاردهتا هفده ساله آلمانی 62 درصد دارای یک دستگاه تلویزیون، بیش از نیمی ازآنها یک دستگاه «های فای» و بیش از یک سوم آنها ضبط و پخش ویدیویی دارند.یک پنجم از نوجوانان ده تا سیزده ساله آلمانی دارای رایانه شخصی هستند.کودکانی که از چنین امکاناتی برخوردار هستند، بیش از دیگران در خطر گرفتارشدن در دام «نازپروردگی» قرار دارند. ظاهراً والدین نمیدانند که با اینکارها چه آیندة خطرناکی برای فرزندان خود رقم میزنند. آنها تصور میکنندکه باید تمام امکانات مورد نیاز کوچولوهایشان را فراهم کنند و به جنبههایدیگر قضیه کاری ندارند.
آقای گرونر میگوید: کودکانی که از تماممواهب زندگی برخودار بودهاند، از نظر روانی شخصیت تکاملیافتهای ندارندو قادر به غلبه بر مشکلات در آینده نخواهند بود. برخی از کودکان ونوجوانان نیز به سبب آنکه مدت زیادی از وقت خود را پای رایانههای خودسپری میکنند، از نظر رفتارى، شخصیت ناقصی دارند. در واقع، به زحمتمیتوان تفاوت میان نازپروردن کودکان با تأمین نیازهای واقعی آنها را درککرد. در این شرایط، کودکان و نوجوانان به دنبال داشتن امکاناتی خاص برایحفظ ظاهر در جامعه هستند.
به گفته روانشناسان سطحینگری و نگاه بهظاهر افراد، به فرهنگی فراگیر در میان نوجوانان تبدیل شده است. جامعة مادیگر جامعهای نیست که در آن مهارتها و لیاقت افراد در درجه اوّل اهمیتقرار داشته باشد، بلکه آنچه مهمتر مینماید، ظاهر افراد است. بیدلیلنیست که تفاوتهای عمدهای را در آرزوهای نوجوانان در مورد شغل آینده درمقایسه با نسلهای قبلی شاهد هستیم. امروزه بسیاری از کودکان و نوجوانانمایلند که در آینده، صاحب آژانس مد یا مجری تلویزیون باشند. همچنین بسیاریاز دختران جوان دوست دارند، روزی به عنوان مدل در صحنه حاضر شوند. چنینمشاغلی چندان نیازمند توانایی ذهنی و کار فکری نیستند و در عوض از طریقپرداختن به آنها میتوان پول قابل توجهی به دست آورد و علاوه بر این، درتلویزیون نیز ظاهر شد. دستیابی به موفقیتهای بزرگ در کوتاهمدت و بدونتحمل کمترین زحمتى، به ایدهآل بسیاری از نوجوانان تبدیل شده است. اگرمیتوان از طریق شرکت در یک برنامه تلویزیونی در کوتاهترین زمان ممکن بهمحبوبیت رسید، پس چرا باید به خود زحمت بدهیم؟
چرا باید در اندیشةبالا بردن تواناییها و مهارتهای شغلی خود باشیم، در حالی که این روزهادر مسابقههای تلویزیونی در قبال پاسخ دادن به چند سؤال پیش پا افتاده،حدود 250 هزار مارک جایزه میدهند؟ حتی در برخی موارد جایزههای چنینمسابقاتی به چندین میلیون مارک بالغ میشود. ارائة چنین دیدگاهی از سویتلویزیون، موجب میشود که انگیزه برای تلاش و کوشش در میان نوجوانان ازبین برود.
بسیاری از کارشناسان، آیندة تاریکی را پیشبینی میکنند.دیان ارنزافت روانشناس کودک از ایالات متحده میگوید: «کودکان امروزی همهچیز به دست میآورند، امّا آنچه که واقعاً بدان نیاز دارند، به آنها دادهنمیشود».
سبک تربیتی در یک «جامعه تازه به دوران رسیده»، براساساصل تأمین زودهنگام تمام نیازهای مادی و مصرفی کودکان و نوجوانان استواراست. خانوادههای تازه به دوران رسیده در این زمینه با هم مسابقه میدهند.این در حالی است که به اعتقاد کارشناس امور تربیتى، کودکان آرزوهایمحافظهکارانهتری دارند. آنها در طی تعطیلات، نیاز چندانی به گردش یارفتن به مسافرتهای پرخرج ندارند، بلکه آنها به نور خورشید، ماسه و سواحلزیبا نیاز دارند و چه بهتر که همواره آنها را به همان مکان قبلی ببریم.زیرا بدین ترتیب کودکان ما میتوانند محل را به خوبی شناخته و دوستان قبلیخود را ببینند.
یک روانشناس کودک معتقد است که این روزها شمارکودکان ثروتمند و در عین حال تهیدست رو به فزونی نهاده است. به اعتقاداین روانشناس، اینگونه کودکان هیچ چهره اجتماعی مثبتی ندارند و از کمبودارتباط با دیگر همسن و سالان خود رنج میبرند؛ آنها همواره ناراضی هستند.آقای گرونر روانشناس آلمانی میگوید: «رفته رفته بر شمار پدران و مادرانیکه قادرند تمام نیازهای مادی کودکان خود را برآورده کنند، افزوده میشود واین عامل موجب میشود که روند نازپروردگی کودکان تشدید شود. در نتیجهتربیت نسل جدید مسیر تازهای یافته است و آن هم در جهت تأمین تمام نیازهایرنگارنگ کوچولوهاست».
پدر و مادرانی که صرفاً در جهت تأمین نیازهایمادی کودکان خود میکوشند، حتی به هنگام روبرو شدن با مسائل و نیازهایغیرمادی نیز براساس یک شعار بسیار ساده عمل میکنند: به اعتقاد آنها«فراوانى، فراوانی میآورد». آنها این اصل را در عرصة مسائل فرهنگی وعاطفی نیز به کار میبرند. فرستادن کودکان به کلاسهای آموزشی متعددورزشى، فرهنگى، علمی و... از جمله عادات پدران و مادرانی است که برایموفقیت کودکان خود اهمیت بیشتری قائل میشوند.
الکساندر سازلندنایل، کارشناس اسکاتلندی تعلیم و تربیت در یکی از کتابهای خود توصیهبسیار سادهای را برای روبرو شدن با کودکان ارائه میکند. او میگوید بایدکودکان را دوست داشت، آنها را پذیرفت و جدی گرفت. هرگز نباید آنها راتنبیه کرد و باید زمینة رشد شخصیتی آنها را فراهم کرد. اگر با کودکان چنینبرخورد کنیم، خود آنها اصول اساسی مورد نیاز برای یک همزیستی هماهنگ و بهدور از تشنج را فرا خواهند گرفت. آقای نایل این فرایند را «خود قانونمندکردن» میخواند، امّا متأسفانه شخصیتی که بدین ترتیب شکل میگیرد، معمولاًبا انتظارات والدین و متصدیان تعلیم و تربیت همخوانی ندارد.
یکیاز دستاوردهای نسل انقلابی دهه1960، ارائة شیوههای جدیدی در تعلیم وتربیت بود. در آن سالها بحث دربارة شیوههای تربیت کودکان به بحثی علنی وبسیار مطرح تبدیل شده بود. در حالی که امروزه اغلب والدین ترجیح میدهندنحوة تربیت کوچولوهای خود را به عنوان مسئلهای شخصی تلقی کنند. آقایگرونر میگوید، هر چند برخی از والدین در زمینه تعلیم و تربیت کودکان خودفعال هستند، ولی عدة بسیاری از آنها حتی به خود این زحمت را نمیدهند کهاطلاعات لازم را در این زمینه از منابع گوناگون جمعآوری کرده و بادیگران، به تبادل اطلاعات و تجربیات بپردازند.
برخی از والدینمغرور هیچ کاری ندارند، جز اینکه تمام حواس خود را متوجه فرزندان عزیزشانبکنند. آنها هیچ خواسته مشخصی از کودکان خود ندارند و صرفاً به تمجید ازآنها میپردازند و آنها را انسانهایی منحصر به فرد تلقی میکنند. چنینکودکانی در مدرسه و کوچه و خیابان، به محض روبرو شدن با کوچکترین مشکلى،فوراً به سراغ معلمان یا پدر و مادر خود میروند و نزد آنها شکایتمیکنند. والدین آنها نیز مدام به مدرسه میروند تا نسبت به نحوة رفتار باکودکان دلبندشان توسط سایر دانشآموزان اعتراض کنند.
پدیدةنازپروردگی در این مورد به حمایت بیش از حد از کودکان مربوط میشود. آقایگرونر بر این باور است که بروز درگیری و دعوا میان دانشآموزان در راهمدرسه یا خانه، امری عادی است و نباید موجب نگرانی والدین شود. این روزهاشاهد پدیدهای عادی در اغلب مناطق شهری هستیم و آن اینکه بسیاری از والدینبا اتومبیل شخصی، کودکانشان را به مدرسه میبرند و در پایان روز نیز آنهارا با اتومبیل به خانه بازمیگردانند. این کار مثل آن است که بخواهیم ازروبرو شدن فرزندانمان با جهان واقعی جلوگیری کنیم. در اغلب موارد، اینسرویس رفت و برگشت برای دانشآموزان بزرگتر نیز وجود دارد و بدین ترتیبرشد تواناییهای اجتماعی در میان نوجوانان محدود میشود. دانشآموزانی کهدر منزل با پدیدة نازپروردگی روبرو هستند، در مدرسه نیز به قوانین ومقررات تن نمیدهند؛ زیرا آنها هر خواستهای را به منزلة نوعی فشارغیرعادی و ستم در حق خود میپندارند؛ چون در خانه از آنان هیچ چیزنمیخواهند. حتی در برخی موارد مشاهده میشود که چنین دانشآموزانى،همکلاسیهای زرنگ خود را تحت فشار قرار میدهند. در واقع، انگیزه آنها ازدست یازیدن به چنین کاری به قرار زیر است: «تو با این کارها سطح انتظاراترا بالا میبرى، در این شرایط ما بیشتر از پیش، از جانب معلم تحت فشارقرار میگیریم. اگر جلوی خودت را نگیری با مشکل روبرو خواهی شد».
یکیدیگر از عواملی که موجب شده است در جامعه امروز توجه فراوانی به کودکانمبذول شود، کاسته شدن از میزان زاد و ولد است. اکنون دیگر کودکان، کالاییطلایی هستند؛ در حالی که در گذشته خانوادهها معمولاً فرزندان متعددیداشتند. به طوری که حتی در برخی موارد، کودکان در مقابل والدین با هم متحدمیشدند. ولی امروزه اغلب خانوادهها یک بچه بیشتر ندارند. در چنینشرایطى، همه چیز حول محور کوچولوی عزیز دور میزند.
یکی دیگر ازتمایلاتی که این روزها در خانوادههای متمول رو به فزونی دارد، صاحب فرزندشدن در سنین بالاست. در چنین شرایطى، کودکان بسیار بیشتر مورد توجه قرارمیگیرند. زیرا در این میان، تمام رؤیاهای پدر و مادر، تنها این کودکانهستند که به واقعیت پیوستهاند. در چنین خانوادههایى، روابط میان والدینو فرزندان روابطی کنترل شده است. والدین اهمیت فراوانی برای مشکلات ومسائل فرزندان خود در مدرسه قائل هستند و به اصطلاح، یک آن آنها را به حالخود رها نمیکنند. علاوه بر عوامل اجتماعی و طبقه اجتماعی والدین، یک عاملبسیار مهم در نازپروردگی کودکان تأثیر مستقیم دارد و آن نوع رابطه میانپدر و مادر است. در خانوادههایی که پدر و مادر روابط پرتشنجی دارند، بهزحمت میتوان با پدیدة نازپروردگی کودکان مقابله کرد. پدر و مادری که ازهم جدا شدهاند، برای فراموش کردن گذشته پر رنج خود، توجه بیشتری بهکودکان مبذول میدارند و گاه و بیگاه آنها را مورد لطف قرار میدهند! درحالی که در چنین مواردی کودکان اصولاً نیازهای متفاوتی دارند و اغلب آنهاتحت تأثیر پیامدهای منفی بر هم ریختن محیط خانوادگی هستند.
در هرحال، صرف نظر از وضعیت خانوادگی پدر و مادر، آنچه بیشتر موجبات نگرانیکارشناسان را فراهم کرده است، نوعی رابطه میان کودکان و والدین است که روزبه روز مشکلسازتر از پیش میشود. اصولاً والدین بسیار بیشتر از گذشته درزندگی خصوصی کودکان خود دخالت میکنند.
چنین کودکانى، هیچ گاهنمیتوانند به تنهایی با مشکلات خود روبرو شده و به حل و فصل آنهابپردازند. این حمایت بیش از حد از کودکان در نهایت ممکن است موجبگوشهگیری آنها شده یا اعتماد به نفس را از ایشان سلب کند. همچنین عصبانیتو پرخاشگری از جمله واکنشهای احتمالی کودکان در قبال این رویکرد والدینمحسوب میشود. بیسبب نیست که رفته رفته بر شمار بزهکاران جوان و نوجوانافزوده میشود. تنها در جمهوری فدرال آلمان شمار بزهکاران زیر چهارده سالاز سال 1993 تا 1998 حدود یکصد و پنجاه هزار نفر افزایش را نشان میدهد.
آقایاولیور زینر کارخانهدار معروف و جوان آلمانی که هماکنون بیش از 160کارمند دارد، میگوید: «این جامعه است که کودکان را تربیت میکند، نه پدرو مادر». منظور او از این سخن، تجربیاتی است که دربارة نابسامانیهایاجتماعی در طیّ سالها فعالیت به عنوان مشاور در زمینه مواد مخدر کسب کردهاست. او با کمک این تجربیات توانسته در سن سی و یک سالگی به مدیر وکارخانهداری موفق تبدیل شود. برخی دیگر از کارشناسان روانشناسی نیز براین عقیده هستند که نمیتوان فرد را برای تبدیل شدن به یک کارخانهدارتربیت کرد؛ بلکه باید خود او با استفاده از موقعیتهای پیش آمده، راهموفقیت را بیابد. یکی از پیشتازان عصر اینترنت در آلمان که بیست و هفت سالبیشتر ندارد، میگوید لازمه دستیابی به موفقیت، داشتن برخی ویژگیهایژنتیک است.
هر دو مدیر موفق مزبور در یک ویژگی با هم اشتراک دارندو آن اینکه هر دوی آنها تحت شرایط نسبتاً سختی تربیت شدهاند و به هیچ رودر دوران کودکی نازپرورده نبودند. توجه به چنین سرگذشتهایی که در نهایت،موجبات موفقیت فرد را فراهم آورده است، باعث میشود که به خروج از دامنازپروردگی در میان جوانان و نوجوانان امیدوار شویم. البته نباید تصور کردکه بازگشت به شیوههای خشن تربیتی چارهساز است و لزوماً به موفقیت منتهیمیشود، بلکه بهتر آن است که با درک واقعی کودکان با احتیاط بیشتری باآنها برخورد کنیم، به گونهای که شخصیت آنها در فضایی مناسب شکل گرفته وراه مقابله با مشکلات موجود در زندگی را به آنها بیاموزیم.
+ نوشته شده در سه شنبه هفدهم اسفند ۱۳۸۹ ساعت توسط گروه فرزند زیبای من
|