1-تربیت:

تربیت  از جهات مختلف به کار کشاورزی شباهت دارد، با این تمایز که کشاورز دانه و درخت می پرورد و مربی انسان. مربی حداقل کاری که باید در تربیت " آدم" انجام دهد، همان است که یک کشاورز در پرورش یک گیاه انجام می دهد. مباد که یک مربی در تربیت فرزند ، از حکمتی که یک کشاورز در عمل پرورش گیاه از آن برخوردار است بی بهره باشد!

برای آن که به محصول تربیت خویش ، یعنی کودکان و نوجوانان آسیب نزنیم لازم است دست کم حکمت های زیر را از کار کشاورز بیاموزیم و به کار گیریم:

1- هر کشاورز در کار خویش این نکته را به خوبی می داند که او فراهم آورنده زمین و زمینه مناسب برای پرورش گیاه است، نه رشد دهنده آن.

یعنی کشاورز تلاش می کند با انتخاب زمین مناسب، آب کافی و آبیاری به موقع و کود مناسب و به اندازه، زمینه ای فراهم کند تا دانه یا نهال او در آن زمینه بتواند رشد کند. او به خوبی می داند که وظیفه اش فراهم کردن این زمینه است و گیاه در چنین زمینه ای استعدادهای بالقوه خویش را به تدریج به منصه ی (مرحله ) ظهور رسانده، به رشد لایق خویش می رسد. کشاورز می داند که اگر نتواند دانه مستعدی را به محصولی پر ثمر تبدیل کند، او مقصر است، نه دانه و نهال. کشاورز دانا، هرگز سستی و کاستی خویش را به گردن گیاه نمی اندازد، زیرا می داند که اگر او زمینه مناسب را فراهم آورد، گیاه خود به خود و به قاعده رشد درونی، از درون شروع به شکفتگی و شکوفایی می کند.

این اولین حکمتی است که در کار تربیت باید از کشاورز آموخت. مربیان کودک و نوجوان پیش از هر چیز باید خود را مسئول فراهم آوردن زمینه مناسب تربیتی  بدانند و اگر در این زمینه سستی کردند، نباید کینه بی کفایتی خویش را با سرزنش و تنبیه نابجای متربی بر سر او خالی کنند و سوء عمل تربیتی خویش را تکرار کنند.

پدر و مادری که محیط زندگی را برای امیال و هواهای خویش ترتیب می دهند و از رفت و آمدها، نشست و برخاست ها، دیدن و شنیدن ها و خوردن و آشامیدن ها در جهت تلذذ خویش به هر شکل ممکن بهره می گیرند، اگر فرزندی بی کفایت و ضد تربیت و اخلاق پرورش داده اند، بدانند که محیط را برای تربیت فرزند خویش آماده نکرده بودند و نباید انتظاری مثبت از کار خویش داشته باشند.

- هر کشاورز نگاهی حکیمانه به " زمان" دارد.او می داند که کارش در طی زمان معنی می یابد. هر عملی زمان مناسب خویش را می طلبد. بهار و تابستان و پاییر و زمستان، هر یک برای انجام کار خاصی مناسب است. کار تابستان را در بهار نمی توان انجام داد و کار زمستان را در پاییز. برای کشاورزان علاوه بر فصول، روزها و ایام نیز معنایی خاص دارد.

علاوه بر توجه به زمان های مناسب، توجه به عمر یک گیاه نیز از امور اجتناب ناپذیر کشت و زرع است. هر دانه ای که کاشته می شود، هر نهالی که غرس می گردد، زمانی باید بر آن بگذرد تا به محصول بنشیند. کشاورز در محصول گرفتن از گیاهان عجله نمی کند. هیچ کشاورزی را نمی توان یافت بخواهد که نهالی را با "کشیدن" سریع تر به رشد برساند. اگر کشاورزان کسی را ببینند که مشغول کشیدن نهالی است، این کار او را سوء نیت می دانند. یعنی نمی گویند چنین فردی می خواهد این نهال را بیشتر و بهتر پرورش دهد، بلکه می گویند او می خواهد این گیاه را ریشه کن و نابود کند.

توجه به زمان ، از همین دو جهت، در کار تربیت نیز حائز اهمیت است. هر مربی باید توجه به زمان مناسب داشته باشد. نه از یک سو زمان را از دست بدهد و نه از سویی دیگر در تربیت ، عجله بیهوده به خرج دهد. توجه به مراحل تربیت گواه همین ویژگی است. آنچه در دوره پیش از دبستان باید انجام داد، با آنچه در دبستان، راهنمایی و دبیرستان باید انجام شود، متفاوت است. این مطلب تنها در انجام تکالیف درسی خلاصه نمی شود، بلکه هر زمان ، رفتارهای مناسب خود را می طلبد. زمان های حساس نباید از دست بروند. آن گاه که می توان به کودک زبان آموخت، زمان خاصی است، اگر آن زمان از دست برود، جبران آن به سادگی ممکن نخواهد بود. همچنین در مورد تربیت بدنی، اجتماعی، عقلانی، دینی و ... این زمان های حساس وجود دارند که باید هر یک از آنها غنیمت شمرده شوند.

عجله نکردن در تربیت نیز وجه دیگر توجه به زمان است. همان گونه که کشاورز، هرچند که عجول باشد، گیاه خود را مجبور به ثمر دادن نمی کند، مربی نیز نباید کودک و نوجوان را به چنین عملی مجبور کند. کسانی که از کودکی پنج ساله انتظار رفتار کودکی ده ساله را دارند، کسانی که از یک نوجوان انتظار رفتار یک بزرگسال را دارند، چنین عجله ای را به کار گرفته اند. کسانی که اصرار بر جهش فرزند خویش دارند، به اندازه یک کشاورز درکار تربیت حکمت نمی ورزند.

3- هر کشاورزی وقتی بخواهد محصولی بهتر به دست آورد، علاوه بر وظیفه ای که خود در زمینه سازی برای پرورش گیاه دارد، به دانه و نهالی که برای کشت انتخاب کرده نیز به خوبی توجه دارد و در حد توان خود بهترین را برمی گزیند.

او هر بذر و نهالی را قابل کشت نمی داند. او بذر و نهال خویش را از هر کوی و بر زنی جمع نمی کند، او به سراغ کسانی می رود که بذرهای مناسب پرورش داده اند.

چنین کاری در تربیت فرزندان، در هنگام  انتخاب همسر  انجام می شود. همسر انسان، چه زن و چه مرد، حامل بذر مناسب تربیت است. این بذر در یکایک سلول های بدن زن و مرد از یک سو و در ذهن و روان او از سوی دیگر به ودیعت گذاشته شده است. وراثت های پاک و سالم ، تأمین کننده ویژگی جسمانی انسان هاست و تربیت ها و فرهنگ های مناسب، تأمین کننده ویژگی های روانی و ذهنی آنان است. انسان در انتخاب همسر  باید به این دو ویژگی به خوبی نظر کند.

کسانی که می خواهند حداقلی از تربیت صحیح  را برای نسل آتی خود تامین کنند، باید در انتخاب همسر خویش به حکم عاقلان و خیرخواهان دوراندیش توجه کنند. کسانی که همسران خویش را از کوچه و خیابان و از لا به لای رفتارهای شهوانی و حیوانی بر می گزینند، به اندازه یک کشاورز بی سواد نیز حکمت ندارند، هر چند که به ظاهر ، خود را آگاه و باسواد و به روز معرفی می کنند. چنین نسلی ممکن است علم داشته باشد، ولی عقل ندارد.

- هر کشاورز به خوبی می داند که چه چیزی را باید پرورش دهد و چه چیزی را پرورش ندهد.کدام گیاهی را نگه دارد و کدام گیاه را ریشه کن کند.

او در کنار گیاه مطلوب خویش، علف های هرز و گیاهان طفیلی را نیز می شناسد و اجازه رشد به آنها نمی دهد. او با بصیرت و هشیاری ، و به موقع علف های زاید و هرز را از ریشه بیرون می آورد و اجازه رشد به آنها نمی دهد. باغبانی که مدتی از وجین زمین خود غفلت کند، علف های هرز چنان زمین او را اشغال می کنند که پاک سازی آن را به جد دچار مشکل می سازد.

کشاورز نه تنها مراقب علف های زاید است، که مراقب رشد شاخه های زاید و نابجا در گیاهان مطلوب خود نیز هست. اگر شاخه ای از درختی در جهتی نامطلوب رشد پیدا کند، با اره باغبان مواجه خواهد شد. اگر بوته هایی چنان در هم فرو رفته باشند که امکان رشد را از یکدیگر سلب نمایند، کشاورز با بیرون آوردن تعدادی از آنها، زمین را برای رشد دیگر بوته ها مناسب می سازد. این اعمال ، همه در تربیت معنای خاص خود را می یابد.

وجین در تربیت، پاک کردن محیط از عوامل مزاحم، به خصوص انسان های مضراست. مربی باید مراقب انسان هایی باشد که در اطراف متربی او قرار گرفته اند. رشد دوستان نامناسب در اطراف متربی، حکم علف های هرزی را دارد که اگر به موقع از گیاه مطلوب ما دور نشوند می توانند به او لطمه بزنند. بریدن شاخه های اضافی نیز جلوگیری از رشد صفات و عادات نامطلوب در متربی است. باید با بصیرتِ تربیتی ، از رشد صفات و رفتارهای نامطلوب در متربی جلوگیری کرد. در ضمن باید توجه داشت در زمینی که در اختیار داریم، امکان پرورش چند فرزند را داریم. وقتی امکانات محدودی در اختیار داریم، از کثرت فرزندان و شاگردان اجتناب کنیم. امکانات محدود لطمه به همه افراد می زند. انسان ها را نمی توان پس از به وجود آمدن ریشه کن کرد ولی می توان قبل از به وجود آمدن آنها اقدام نمود. مربیان باید به ظرفیت خویش برای پرورش متربی به خوبی واقف باشند و در همان حد ، متربی بپذیرند. پدران و مادران از طریق کنترل و برنامه ریزی برای فرزندآوری ، و مسئولان مدارس نیز از راه محدود ساختن شمار دانش آموزانی که می توانند پرورش دهند، دراین زمینه می توانند اقدام کنند.

در مجموع باید بدانیم که بصیرت و حکمت یک کشاورز در پرورش گیاهان، حداقل بصیرت و حکمتی است که می تواند در تربیت صحیح

2-تربيت کودک مشکل والدين:

البته توجه داشته باشيد که منظور ما از طرح مقاله ي قبل با نام « پدر و مادر هاي جوان بخوانند» وعنوان اين موضوع که فرزندان آنچه مي شوند که ما هستيم نه آنچه که آرزو داريم ، نااميد کردن والدين از تربيت فرزندان و يا بي‌خاصيت نشان دادن روش‌هاي تربيتي نيست، بلکه تلاش مي‌کنيم راه حلي بيابيم تا در اين امر مهم، موفقيت بيشتري کسب کنيم .در ادامه ، نظر شما را به چند نکته ي مهم جلب مي‌کنيم که توجه به آنها مي‌تواند در کسب نتيجه ي بهتر تا حد زيادي موثر باشد.

1- اگر مي‌خواهيد فرزنداني خوب و شايسته داشته باشيد با دقت در رفتار و کردار خودتان، خودسازي کنيد و معايب اخلاقي و رفتاريتان را از بين ببريد. حتي اگر هنوز صاحب فرزند نشده‌ايد ، بدانيد اگر همه‌چيز درست باشد بالاخره روزي مي‌رسد که خواه ناخواه الگوي فرزندانتان مي‌شويد ، مراقب باشيد که مبادا در آنروز باعث بروز صفات و خصوصيات زشت و بد در او باشيد.

حضرت صادق (ع) در اين مورد فرموده‌اند که وقتي مي‌خواهيد کسي را به انجام کاري دعوت کنيد با حرف زدن و گفتن زباني، اين‌کار را نکنيد (بلکه با عمل تان او را به انجام آن کار تشويق نماييد.)

 

2- معمولا وقتي والدين چندين بار درباره ي رفتار و خصلت زشتي از فرزندشان به او تذکر داده‌اند و فايده نداشته ، چنين جملاتي بر زبان مي‌آورند : «اين بچه ذاتش خراب است»  ولي توجه داشته باشيد که جملاتي اين چنيني هرگز مسئوليت شما را در بروز اين خصلت‌ها کاهش نمي‌دهد. بنابراين با توسل به اين حرف‌ها خودتان را توجيه نکنيد ، بلکه با دقت و ظرافت، ريشه ي اين معضل را در رفتار خودتان و همسرتان جستجو کنيد. حضرت رسول اکرم (ص) در اين‌مورد مي‌فرمايند: «پدر و مادري که با رفتار و گفتارشان موجب بروز صفات بد و بدکاري در فرزندانشان مي‌شوند و به اين وسيله باعث نارضايتي خودشان از فرزندشان مي‌شوند از رحمت خدا دور هستند.»

 

3- يکي از نکات بسيار مهمي که احتمالاً در ذهن خيلي از خواننده‌ها ايجاد شبهه نموده ، نقش جامعه ي اطراف و ميزان تأثير همکلاسي‌ها و همسايه‌ها و بچه‌هاي فاميل بر رفتار فرزندان است. اين موضوع به هيچ‌وجه قابل انکار نيست ولي توجه داشته باشيد که با رفتار درست و دقت در بعضي از موارد تربيتي و ا خلاقي، مي‌توان عوارض بد و ناپسند اين تعاملات و رفت و آمدهاي ناخواسته با محيط بيرون از منزل را به طرز چشم‌گيري کاهش داد ، به چند نکته مهم در اين مورد توجه کنيد:

 الف- به کودکانتان ياد بدهيد که براساس عقل و شعور تصميم بگيرند و انجام بعضي کارهايي که دلشان مي‌خواهد و دوست دارند،به صلاحشان نيست . اگر ياد بگيرند در مواجهه با هر موضوعي معايب و منافع آنرا بسنجند و به آخر و عاقبت آن فکر کنند خيلي از مشکلات کاهش پيدا مي‌کند .

 

ب- در بسياري از خانواده‌ها تحت عنوان «آبروداري» و «مردم‌داري» بسياري از مشقات و تکلفات به اعضاي خانواده تحميل مي‌شود. به اين عبارات توجه کنيد :«جلوي فلاني  اينکار را نکن، ممکن است برايت حرف در بياورند» و يا «خواستم بروم آنجا، ولي گفتم يک وقت فلاني مي‌بيند، آن وقت جلوي حرف مردم را نمي‌شود گرفت» ،« بالاخره بايد مردم‌دار بود» رواج چنين فرهنگي در خانواده به معني اهميت بيش از حد قائل شدن براي اطرافيان و اجتناب از حرف و نقل آنهاست و فرزندي که در چنين فضايي رشد مي‌کند ، در برخورد با دوستان و همسايگان حاضر است خيلي از کارها را انجام دهد تا باعث ناراحتي ديگران نشود ، براي خودتان و اعضاي خانواده خط‌مشي و چهارچوبي مشخص کنيد که براساس آن و با کمترين توجه به حرف ديگران کارهايتان را تنظيم کنيد، مثلاً هيچ وقت با قرض و بدهي براي آبروداري مهماني نگيريد و همچنين به فرزندانتان بياموزيد براي ديگران و نظراتشان تا حدي ارزش قائل شوند که براي جلب رضايت اطرافيان مجبور نباشند پا روي ارزش‌هايشان بگذارند.

ج) نکته ي مهم ديگري که باعث کاهش آسيب‌هاي رفتاري جامعه بر فرزندان مي‌شود اينست که ارضاي ظرفيت عاطفي در خانواده و ابراز محبت به اندازه ي نياز باعث مي‌شود کودکان بيرون از خانه در جستجوي «دوست داشته شدن» نباشند.

 گاهي اوقات عشق و علاقه‌اي که به آنها داريد را اظهار کنيد و بهتر از همه، اينکه در خانه به آنها احترام بگذاريد و هرگز تحقيرشان نکنيد، چون نتايج زيانبار اينکار دامن خودتان را خواهد گرفت. پيامبراعظم (ص) در اين‌مورد فرموده‌‌اند: «به فرزندانتان احترام بگذاريد و با آنها مودبانه برخورد کنيد.»

 

4- يکي از جرياناتي که مدت‌هاست در جامعه ريشه دوانيده، روشنفکرنمايي اشتباه است. طوري‌که پدر و مادرها با گرفتن ژست‌هاي روشنفکر مآبانه بسياري از نکات تربيتي و ارزشي را ناديده مي‌گيرند و در برخورد با کارهاي خلاف اخلاق فرزندانشان مسامحه و سهل انگاري مي‌کنند. ديدن فيلم‌هاي نامناسب در حضور فرزندان، يکي از اين موارد است. در اين فيلم‌ها روابط زن و مرد و يا لباس‌ها و رفتارهاي آنها، با ارزش‌هاي ديني و عرف جامعه ما، همخواني ندارد. بعضي از والدين در توجيه اينکارشان مي‌گويند: «اگر اين چيزها را در خانه پيش خودمان ببيند بهتر از اينست که با ديگران اين فيلم‌ها را تماشا کند» و يا «نمي‌خواهم بچه‌ام چشم و گوش بسته باشد» يکي ديگر از اين موارد پوشيدن لباس‌هايي با پوشش کم مادران در خانه و با حضور پسران نزديک به سن بلوغ است . بعضي از اين مادران وقتي با اعتراض مواجهه مي‌شوند مي‌گويند: « الان که مثل قديم نيست. دنيا عوض شده!» ولي توجه کنيد که غريزه دوران قديم و دوران جديد نمي‌شناسد. بنابراين، حرف‌هاي پوچ و بي‌اساسي که در مذهب و فرهنگ ما جايگاهي ندارند را رها کنيد و به فکر سلامتي اخلاق فرزندانتان باشيد.

 

5- انجام فرايض مذهبي و دعوت و تشويق فرزندان به اين امور، موجب ايجاد تثبيت بسياري از صفات پسنديده در انسان مي‌شود و بسياري از صفات ناپسند و مذموم را از انسان دور مي‌کند. کسي که خود را مقيد به خواندن نماز مي‌کند طوري‌که با هيچ عذر و بهانه‌اي آنرا ترک نمي‌کند. مسئوليت‌پذير و جدّي در انجام وظايف بار مي‌آيد. در ضمن خداوند تلويحاً در قرآن فرموده است که نماز باعث تواضع و اجتناب از تکبر و غرور مي‌شود. روزه ماه رمضان به انسان‌ها مي‌آموزد رنج و مشقت را تحمل کنند و خواب و خوراک مانع آنها براي رسيدن به اهدافشان نباشد. موضوع ديگري که لازم است در اين باره مطرح شود و در نکته ي قبل تحت عنوان روشنفکر مآبي آورده شد اينست که بعضي از پدر و مادرها در برابر سهل‌انگاري‌ها و بي‌توجهي‌هاي فرزندان به واجبات مذهبي، اين امور را شخصي و فردي قلمداد مي‌کنند و يا مي‌گويند عيسي به دين خود و موسي به دين خود. در صورتي‌که خداوند در قرآن خطاب به لقمان مي‌فرمايد که خانواده‌ات را وادار به نماز خواندن کن (و امر اهلک بالصلوة) در ضمن پيامبر بزرگوار(ص) در اين مورد هشدار داده و فرموده‌اند: «واي بر فرزندان آخرالزمان از پدرهايشان. چون هيچ‌کدام از فرايض مذهبي را به آنها نمي‌آموزند و فقط به اين قانع هستند که بچه‌هايشان متاع بي‌ارزش دنيا را به دست آورند.»

 

6- و اما اساسي‌ترين نکته‌اي که هرگز نبايد فراموش شود، امام سجاد (ع) مي‌فرمايند: «خدايا ، در تربيت و ادب و اصلاح فرزندانم به من کمک کن» همگي مي‌‌دانيم که هيچ کاري بدون کمک و خواست الهي انجام نمي‌گيرد. بنابراين براي  تأديب و پرورش و تربيت فرزندانتان، فقط به عقل خودتان و يا کتاب‌هاي ريز و درشت تربيتي و روانشناسي اکتفا نکنيد، بلکه دائماً از خدا کمک بخواهيد و براي موفقيت در اين امر مهم و حياتي، دعا کنيد .

 

يک تذکر: ممکن است بعضي از افراد از مطالب مطرح شده برداشت انحرافي داشته باشند و با خواندن اين مقاله، خصلت‌ها و رفتارهاي ناپسند در وجودشان را تقصير پدر و مادر بدانند. ولي متوجه باشيد که خداوند چنين بهانه‌هايي را نمي‌پذيرد. بلکه در قرآن مي‌فرمايد که اگر کسي طالب خوشبختي و عاقبت به خيري است بايد خودش معايب اخلاقيش را از بين ببرد (قدافلح من زکّيها) و کسي که مشقت‌هاي خودسازي را تحمل نکند و دنبال بهانه‌باشد خودش را بدبخت مي‌کند (و قد خاب من دسّيها) بياد داشته باشيد علاقه‌ ي پدر و مادر نسبت به شما حدّ و اندازه ندارد، آنها با عشق و علاقه ي فراوان هر کاري که از دستشان برآمده برايتان انجام داده‌اند. ولي هيچ انساني کامل نيست و هر کس نقايص خودش را دارد، شما هم قطعاً کامل‌ترين پدر يا مادر دنيا نخواهيد شد. بنابراين به جاي سوء برداشت از اين مطلب به فکر اصلاح و تهذيب خودتان باشيد.

نقش والدین در تربیت فرزندان :

نهاد خانواده، جامعه نسبتاً کوچکی را تشکیل می دهد که هر یک از اعضای آن به نحوی بر دیگری تأثیر می گذارد. در چنین تأثیر متقابلی، مجموعه ای از اعتقادات، آداب، رسوم و ارزش های اخلاقی، عاطفی و اجتماعی شکل می گیرد. رشد کودکان در این نهاد نیز بیشتر متأثر از همین ارزش گذاری ها و گرایش های اخلاقی، عاطفی و اجتماعی است. از این رو خانواده به عنوان یکی از عوامل مؤثر در رشد، در ردیف سایر عوامل به شمار می رود. روابط کودک و والدین و سایر اعضای خانواده، چون شبکه و نظامی در هم پیچیده است که افراد آن در کنش متقابل با یکدیگرند. محله، مدرسه، خرده فرهنگ و فرهنگ گسترده تری که کودک در آن به سر می برد، در تجارب، گرایش ها و ارزش گذاری های وی و نیز در میزان آزادی که والدین به وی می دهند تأثیر می گذارند.


3-نقش تربیتی والدین:

روش های تربیتی کودک در جوامع مختلف و زمان های متفاوت از تنوع بسیاری برخوردار است. والدین می توانند برای کودک خود نقش بهترین معلم و الگو را به عهده داشته باشند. «کوپر اسمیت»، نتیجه مطالعه و تحقیق خود را این گونه بیان کرده است: «پسرانی که از عزت نفس  بالایی برخوردارند، معمولاً دارای والدینی هستند که اعتماد به نفس،  ثبات هیجانی و اتکای به خود از ویژگی های شخصیتی آنان به شمار می رود و در اعمال پرورش و تربیت فرزندان،  بین آنها و فرزندانشان توافق کاملی مشاهده می شود».

مکتب انسان ساز اسلام از دیرباز بر روابط سالم و مهرآمیز والدین با یکدیگر تأکید داشته، در روایات فراوانی نیز رفتار صحیح و مناسب پدر و مادر با کودک بسیار با اهمیت دانسته شده است. قلمرو وسیع این طرز تلقی حتی دوران قبل از تولد را نیز در بر می گیرد. برخی روایات به اهمیت محبت والدین نسبت به فرزندان، و دسته ای به برخورد کودکانه با کودک و بازی با او تأکید می کنند و برخی نیز والدین را به اتخاذ موضعی عادلانه با فرزندان امر می کنند. پدر نه فقط در تأمین امکانات اقتصادی و اجتماعی خانواده، نقشی اساسی ایفا می کند، بلکه وجود او در تعلیم و تربیت کودکان  نیز اهمیت والایی دارد. تحقیقات اخیر نشان داده است که تماس با پدر در سال های اولیه زندگی، در روابط آینده پسران با همسالانشان تأثیر فراوانی دارد و به این علت، غیبت یا فقدان پدر، قبل از چهار سالگی آثار بدی بر فرزندان به ویژه پسران باقی می گذارد. قابل ذکر است که تأثیر فقدان پدر در پسرها بیشتر از دخترهاست. زندگی کودک با ارتباط زیستی میان او و مادرش آغاز می شود. این ارتباط نه فقط در رفع نیازهای کودک مؤثر است، بلکه بر حالات روانی و عاطفی وی نیز تأثیر می گذارد و نخستین عامل رشد و تکامل وی به شمار می رود. کندی در سخن گفتن، پایین آمدن بهره هوشی ، کاهش میزان جنب و جوش، اختلال حواس و ... می تواند از آثار ناگوار محرومیت از مادر به حساب آید. حضرت امام زین العابدین (ع)، ضمن بیان گوشه ای از زحمات طاقت فرسای مادر در مسیر رشد و تربیت فرزند، می فرمایند:

هرگز کسی را به تنهایی یارای سپاس و تقدیر از مادر نیست، مگر این که از خداوند مدد جوید و از او توفیق انجام دادن این وظیفه را بطلبد.

درباره این سؤال که آیا اشتغال مادران در خارج از خانه سازنده است یا زیان آور، جواب قطعی و روشنی نمی توان داد. میزان تأثیر اشتغال مادران شاغل بر فرزندان، رابطه نزدیکی با ویژگی ها، نگرش های اجتماعی، شرایط موجود در خانه و اجتماع، جنس و سن کودک، و نیز علت اشتغال مادر دارد. در مجموع می توان گفت اشتغال تمام وقت مادران، به طور قطع تأثیرات نامطلوبی در رشد کودک  به ویژه رشد عاطفی او برجای می گذارد. خانه داری مادران نیز هنگامی می تواند روش تضمین شده ای برای تربیت سالم و شایسته کودک به حساب آید که مادران در محیط خانه رابطه خویش را با کودک حفظ کنند و نسبت به امور تربیتی آنها اهتمام ورزند. این که برخی از روایات بافندگی را به عنوان بهترین شغل و سرگرمی برای زنان معرفی کرده اند، شاید به این دلیل باشد که بافندگی شغلی آرام و کم دردسر و متناسب با روحیه زندگی است و معمولاً انجام دادن آن در محیط خانه و در کنار فرزندان میسر است.

خواهر و برادر بعد از والدین در شخصیت و رفتار های اجتماعی یکدیگر بیشترین تأثیر را دارند، بخصوص اگر در سنین 2 تا 10 سالگی باشند. در روابط خواهر و برادر احتمال یادگیری کودک از الگوهای رفتاری چون وفاداری، حمایت، اختلاف، تسلط جویی و رقابت زیاد است. در روایات اسلامی در مواردی خواهران و برادران عامل زداینده غم و اندوه یکدیگر دانسته شده و در مواردی هنگام اندوه و بلا، یاور و پشتیبان هم و به هنگام خوشی و آسایش، زینت یکدیگر معرفی شده اند. قابل ذکر است که در بیشتر موارد برادر نسبت به برادر و خواهر نسبت به خواهر روابط دوستانه تری دارد تا برادر نسبت به خواهر یا بالعکس.

4-نكته ها و توصیه های تربیتی كودكان :

1 -آسیب های تربیتی ای كه از جانب اولیا و مربیان به قصد تربیت و اصلاح رفتار و از روی دلسوزی و محبت به كودكان وارد می شود احتمالاً بیش از آسیب هایی است كه از جانب دیگر عوامل صورت می گیرد !

2 -اگر می خواهید فرزندتان نسبت به مسئولیت های خود بی تفاوت نباشد حساسیت بیش از حد نسبت به مسئولیت های او نشان ندهید . ( سعی كنید ظاهراً بی تفاوت باشید تا او خود به تكالیف و وظایف خود حساس شود ) .

3 -برای رسیدن به اهداف تربیتی ، اگر می خواهید سریعاً به مقصودتان نائل آیید آهسته و تدریجی حركت كنید .

4 -تربیت كردن ، رها كردن متربی از بستگی ها و وابستگی ها به سوی رشد و تعالی است و نه رام كردن و مطیع كردن او در دام خواسته ها ." یقبُضكَ عَمّا لك و یبسُطكَ فیما لَه " "قبض می كند تو را آنچه برای توست و رها می كند تو را در آن چه برای اوست. "

5 -آموزش راه های رسیدن به حقیقت مهم تر از خود حقیقت است . این راه ها را به كودك نشان دهید .

6 -مهارتِ سكوت غالباً بیش از مهارتِ حرف زدن ارزش اثرگذاری دارد . با مهارت سكوت پیام خود را به كودك برسانید .

7 -معمولاً پدر و مادر در اثر حمایت و محبت نمی توانند كودك را به قدر كافی به خود واگذارند. در محبت نمودن معتدل باشید ، زیرا ساختمانِ تربیتِ متعالی بر شانه های محبت متعادل بنا می شود .

8 -كودك در خانواده به خاطر مراقبت های افراطی و بایدهاو نبایدهاغالباً خودش نیست ، همه چیز را طوطی وار اقتباس می كند ؛ او به جای این كه نقش بگیرد ، نقش بازی می كند . بنابراین اجازه بدهید كودك ، هنر خود بودن و خود شدن را در خود شخصاً كشف كند .

9 -یكی از ظرافت های هنر تربیتی این است كه هرگز در هنگام تنبیه ، كودك را تا مرحله ای از پافشاری پیش نبریم كه در آن خود را محكوم یافته تلقی كند،بلكه مقاومت مانع را چنان حساب كنیم كه بتواند بر آن فائق آید و تنبیه ، ابزاری برای آگاهی باشد و نه برای ترس و تهدید.

10 -در برنامه های تربیتی باید پیام تربیتی به گونه ای طرح و ابلاغ گردد كه مخاطب آن را یكی از پدیده های ذات خود حس كند .

11 -هر یك از افراد ، تربیتی درخور و شایسته با شخصیت و طبیعت خود دارند . از شبیه سازی و شبیه پروری پرهیز كنید .( "قُل كُلُّ یعمَل عَلی شاكِلّتِه " ؛ " بگو هركدام به راه و روش خویش عمل كند.")

2 -هر چه محیط و زمینهیتربیت آماده تر باشد شرایط پذیرش پیام تربیتی مستعدتر و كاراتر است . آماده سازی عاطفی و درونی ، هنری بس عمیق تر از پیام دهی و اندرزگویی است .

13 -تربیت كودك الزاماً مبتنی بر تعامل بین طبیعت او و دنیای پیرامون است ؛ پس در این تعامل به اقتضای طبیعت و محیط او سهیم باشیم .

14 -هدف تربیت باید توسعه و گسترش ظرفیت درونی و قوه فهم كودك باشد و نه تحمیل و تزریق معلومات و محفوظات به او .

15 -در روش تربیتِ فعال ، مربی می كوشد تا خود را از نظر ذهنی و عاطفی در موقعیت متربی قرار دهد ، در حالی كه در روش تربیت انفعالی ، مربی ، كودك را در موقعیت خود قرار می دهد . در روش تربیت فعال ، مربی مشوّق ابداع و خلاقیت است ، حال آن كه در روش انفعالی ، مربی القا كننده و ایجاد كننده عادت صوری است .

16 -وظیفه اولیا و مربیان هموار ساختن مسیر رشد و تعالی كودك است و نه راندن یا كشاندن او به سوی هدف ؛ زیرا فرق است بین رشد" كنش گر"  و رشد" كشانگر."

17 -تنبیه باید به قصد بیداری دل باشد و نه تهدید جسم ، پس تا از نتیجه بیدارسازی تنبیه مطمئن نشده اید اقدام به تنبیه نكنید .

18 -باید دانست كه غالباً كودك علت آنچه را كه شما عیب می دانید نمی داند،لذا قبل از سرزنش ، او را توجیه كنید تا فاصله ای بین فهم شما و او ایجاد نشود .

19 -رشد و پیشرفت به وسیله خود كودك و در یك پویشِ درونی صورت می گیرد و پدر و مادر و یا معلم و مربی تنها مددیار ، راهنما ، مدل نما ، محرك و مشوق او هستند و بس ؛ همانند دارو در كارتن ، طبیب در معالجه بدن و باغبان در پرورش گل !

20 – مانباید كودك را " دانش اندوز" بار آوریم ،‌ بلكه باید او را در برابر صحنه ها و اشیایی قرار دهیم كه خود بیندیشد و دریابد و گاه با احتیاط و بسیار مختصر او را راهنمایی كنیم تا به جای اندیشه آموزی ، اندیشه ورزی را پیشه كند .

21 -مربی باید بداند كه اندرزها و درسهای اخلاقی وقتی اثر نیكو دارد كه متربی شخصاً پذیرا باشد ، در غیر این صورت نه تنها بی فایده است ، بلكه نتیجه ای وارونه به دنبال دارد .

22 -مربی باید" تجارب تربیتی" را به جای اندرزهای كتابی و لفظی در معرض كودك به نمایش بگذارد تا او فرصتِ تجربهیواقعیت را در زندگی خود دریابد .

23 -كودك ، بسیاری از امور را كه دیدنی نیست از راه دیده می آموزد ، مثل صدق و صفای درونی ، شرافت نفسانی ، نجابت اخلاقی و وقار معنوی و این آموزه های نادیدنی و ناگفتنی پایدارتر و عمیق تر از امور دیدنی است .

24 -در تربیت دینی باید پرورش حس مذهبی و تفكر دینی ، مقدم بر اطلاعات و دانش دینی باشد ؛ زیرا تربیت دینی یعنی زیستن طبق معتقدات دینی و نه صرفاً دانستن و حفظ كردن اطلاعات دینی !

25 -قبل از تمایل و تقاضای متربی ، از انتقال پیام تربیتی خودداری كنید ، به ویژه در تربیت دینی.

26 -حد فراگیری مفاهیم تربیتی هر كودك را ظرفیت هوشی و انگیزشی او تعیین می كند ، لذا از تحمیل و تراكم مفاهیم فراتر از ظرفیت او باید پرهیز كرد .

27 -در ارائه الگوی تربیتی مورد نظر سعی شود مواردی را مطرح كنیم كه كودك به طور خود انگیخته به آنها نیاز دارد ، زیرا كودك به چیزی توجه می كند كه در ترازِ رغبت اوست.

28 -كودكان باید نسبت به نوع رفتارهایی كه از آنان انتظار داریم شناخت كافی داشته باشند ؛ این شناخت در میدان مشاهده حاصل می شود .

29 -تربیت هرگز در یك بُعد متمركز نمی گردد بلكه همواره جنبه های عقلانی ، عاطفی ، اخلاقی ، اجتماعی ، جسمی ، علمی و .... در جامعیت بخشیدن به آن دخالت دارند .

30 -درون مایه های تربیت صحیح در طبیعت كودك وجود دارد و او باید از طریق خودیابی ، خودفهمی و خود رهبری ، آنها را در تعامل با محیطی سالم كشف و تقویت نماید .

31 -مفاهیم تربیتی را با زندگی واقعی كودك ، با تجربیات روزمره و با نیازها و خواسته های او همراه سازید ، قطعاً تأثیر گذاری آنها پایدار و مستمر خواهد بود .

32 -در اندرزهای تربیتی سخنِ دلپذیر را با دلِ سخن پذیرهمراه سازید . مطمئن باشید كه بر دل نشیند و در عمل ظاهر شود .

33 -تربیت باید در بیشترِ موارد اختیاری و آگاهانه باشد تا توسط خود كودك و بدون اجبار و اكراه انجام پذیرد .

34 -اگر هزار سخن از بیرون بگویی تا از درون مصداقینداشتهباشد سود ندهد . پس تربیت بدون آمادگی روانی و عاطفی عقیم است ."همچون درختی كه تا ریشه در عمق نداشتهباشد اگر هزار سیل آب بر او ریزی سود ندارد و اگر همه عالم نور گیرد ، تا در چشم نوری نباشد هرگز نور را نبیند."

35 -هُنِر مربی ، پرورش حس نیاز در متربی است به آنچه كه اقتضای رشد و تعالی اوست ، زیرا هدف تعلیم و تربیت حصول لحظات جذبه برای دست یابی به حقیقت است .

36 -گفته اند :" تا كه از جانب معشوق نباشد كششی كوشش عاشق بیچاره به جایی نرسد" ، پس اول ، رغبت و بعد تربیت ؛ یا اول ، ترغیب و بعد تبلیغ .

37 -در سرنوشت آدمی همهیعلم ها در اصل سرشته اند ، پس سرشته ها را به رشته ظهور درآورید .

38 -عمیق ترین و پایدارترین آثار تربیتی در غیر مستقیم ترین روش های تربیتی است .

39 -در تربیت اصیل ، الگوهای عملی مؤثرتر از آموزش های گفتاری است .

40 -پایدارترین فضایل تربیتی در غیر رسمی ترین موقعیت های تربیتی حاصل می شود ، بنابراین از تربیت رسمی و تصنعی بپرهیزید .

41 -اصیل ترین روش های تربیتی ، طبیعی ترین ، ساده ترین و صمیمی ترین آن هاست .

42 -تربیت واقعی كودك باید خودانگیخته به جای دگرانگیخته ، طبیعی به جای تصنعی ، اكتشافی به جای اكتسابی ، تدریجی به جای دفعی ، درونی به جای برونی و تجربی به جای ذهنی باشد.

43 -هر كس اصالت خود را براساس فطرت خود حفظ می كند یا بهتر بگوییم به سبك خودش شكل می گیرد. پس روش تربیتیاین نیستكه افراد را به یكدیگر شبیه سازد، بلكه هدف آن است كه با فراهم كردن شرایط ، برای هر یك از افراد بر تفاوت هایشان بیفزاید .

44 -خیر انسان در تفاوت های فردی است ، پس به این تفاوت ها احترام بگذاریم و آنها را عمیق تر و عنی تر كنیم .

45 -برده كسی است كه هدف دیگری را به معرض اجرا درآورد ، پس در تربیت ، هدف هر فرد مختص به خود اوست .

46 -اهمیت این كه دانش آموز چیزی را با اكراه یاد نگیرد بیشتر از اهمیت دانشی است كه باید بیاموزد !

47 -این واقعیت را باید بپذیریم كه كودك ، آدمی تر و دیدنی تر از بزرگسال است .

48 -جریان تربیت فقط افزایشی نیست بلكه كاهش نیز می تواند در پیشرفت تربیت دخالت نماید .

49 -كودك باید به نحوی تربیت شود كه عمل خوب ، به سهولت از او سر بزند، نه این كه با اكراه به آن تن در دهد .

50 -طوری رفتار كنید كه گویا انتظار دارید به سخنان شما عمل شود ، زیرا كودكان تحت تأثیر اطمینانی كه در سخن ، لحن صدا و اعمال شما وجود دارد قرار می گیرند .

51 -تعلیم و تربیت باید همیشه آدمی را از مستعدترین جنبه اش تحت تأثیر قرار دهد .

52 -برای كودك ، رشد و تحول باید رهایی دهندهیبی وقفهیاو از وجود دیروز خویش به سوی وجود برتر او باشد .

53 -كودك چیزی را یاد می گیرد كه به آن نیاز دارد ، پس مطالب را بر كانون نیاز كودك همراه سازید .

54 -كودك ، بسی برتر از آن چیزی است كه انجام می دهد ، و بسی عمیق تر از آن چیزی است كه بیان می كند .

55 -هیچ دانش آموزی در جهان صرفاً به كمك آنچه می شنود و به یاری آنچه حفظ می كند، پیشرفت نمی كند،بلكه پیشرفت او بسته به مهارت هایی است كه در میدان عمل به دست می آورد .

56 -بعضی از دانش آموزان از اشتباهات خود بیشتر یاد می گیرند تا از موفقیت هایشان ، پس بگذارید دانش آموزان از اشتباه كردن نهراسند و پیشرفت خود را نه در" خطاگریزی" بلكه در" خطازدایی" بجویند .

57 -ایجاد انگیزه ، تشنگی ، كنجكاوی ، تعارض ، تحرك زایی، تضاد رشدآور ، موقعیت های مبهم و .... مبنای رشد و كمال و تعادل جویی دركودك است. زیرا لازمهیتعادل جویی متزاید و متعالی آدمی مستلزم بر هم خوردن تعادل های قبلی است .

58 -هر فردی به همان اندازه موفق است كه می خواهد . خواستن و نیاز به موفقیت را در كودك زیاد كنید . زیرا نیاز به پیشرفت مهمتر از دست یابی به پیشرفت است .

59 -انسان با اعتنا به جزئیات بزرگ می شود و نه با اتكا بر كلیات ؛ در رفتارهای جزئی ، پنهان و به ظاهر بی اهمیت خود دقت نمائیم .

60 -طرح تربیت انسان از درون است و طرح های بیرونی فراهم كننده شرایط بروز و ظهور آن هستند . به عبارت دیگر قوانین تربیت در طبیعت كودك منقوش است ، فقط باید كشف كرد و آشكار ساخت .

61 -فرق است بین عادت و ملكه ؛ در تربیت ، عادت مانع آگاهی و رشد و ملكه عامل پایداری و ثبات و تداوم خصائص اخلاقی است . در ملكه شدن استمرار نیت وجود دارد ولی در عادتِ صرف ، تكرار افعال و اعمال مكانیكی و قالبی وجود دارد .

62-مأموریت انبیا در تربیت آدمی ،‌ ابتدا تذكر دادن است ، یعنی آدمی را به یاد معرفتی كه دارد می اندازد .این روش نوعی رهیافت اكتشافی در تربیت درونی است .

63 -كودك در تربیت باید آزاد باشد اما همراه این آزادی باید ظرفیت كودك را برای درك ضرورت آزادی گسترش داد ، زیرا آزادی نه دادنی است و نه گرفتنی ، بلكه آموختنی است .

64 -هدف آموزشگاه باید انتقال و تعمیم آموخته ها به محیط خارج از مدرسه باشد . مدرسه كانونِ باز تولیدِ زندگی اجتماعی است . در واقع باید آموختن برای زیستن باشد و نه زیستن برای آموختن !

65 -اعتبار و اثر بخشی یك روش تربیتی باید به حسب پیامدهای آن ، آزمون شود. بالطبع نتایج این آزمون در شرایط مختلف ، متفاوت خواهد بود .

66 -اگر انتظارات تربیتی بیش از حد توان و استعداد كودك باشد اثر معكوس دارد. لذا محرك ها و توقعات تربیتی را به جا ، متناسب و در حد پذیرش مطرح نمایید .("كـُلُّ شی تَجاوزُ عَن حَدِّه اِنعَكَس اِلی ضِدهِّ "  هرچیزی كه از حد و اندازه خود خارج شود نتیجه ای وارونه به بار خواهد آورد.)

67 -معلمان و مربیان برای هماهنگ كردن روش ها و توصیه های تربیتی خود باید خانواده را از طریق جلسات توجیهی و یا خبرنامه مدرسه مطلع ساخته و از این طریق آنان را از اقدامات روش های خود آگاه سازند .

68 -در هنگام طرح مسائل دینی با نوجوانان تعصبات شخصی خود را كنترل كنید و در مباحث متقابل ، وقار و آرامش خود را حفظ نمایید . قطعاً در یك فضای آرام و متعادل و به دور از مقاومت و تعصب ، پیام ها نافذتر و دل نشین تر است .

69 -تجارب مثبت و رفتارهای درستی كه در موقعیت های طبیعی و واقعی از كودك سر می زند ، به عنوان منابع مهم تربیتی در معرض آنها قرار دهید . مربی باید در شكار فرصت ها و تجربه ها ، هنرمندی هوشیار باشد .

70 -هدف كوشش خود را از انتقال مفاهیم و رفتارهای تربیتی ، گروه همسالان قرار دهید. زیرا یكی از منابع مهم تغییر رفتار ، گروه همسالان و دوستان صمیمی نوجوان است .

71 -بسیاری از امور را گوش درمی یابد كه هرگز شنیدنی نیستند ، مثل : صدق گفتار ، آهنگ كلام ، لطافت و صراحت سخن و ... پس ، در گفتار خود خلوص و صداقت را همراه سازیم .

72 -اگر كودك را در محیط و شرایط سالم به حال خود بگذاریم بیشتر و بهتر می فهمد و عمیق تر فكر می كند . باید اجازه داد كه خود او بگردد ، اشیاء را لمس كند و احساسات خود را بروز دهد . این كه بزرگسال در چه زمانی باید خود را كنار بكشد خیلی مهم تر از آن است كه در چه زمانی دخالت كند ، بگذارید كودك با خود آغازگری ، خودآموزی و خودرهبری را فرا گیرد.

73 -برای پرورش نیروی خلاقیت كودك ، او را در موقعیت های مبهم قرار دهید تا خود ، آن را كشف كند . زیرا هیچ تجربه ای یافت نمی شود كه بیش از لذت كشف به پرورش آدمی كمك كند .

74 -هرگاه چیزی را به كودك بیاموزیم مانع شده ایم تا خود آن را كشف كند.

75 -هرگاه كودك را به اجبار و اكراه و اعمال زور تربیت كنیم،از انجام تربیت درونی مانع شده ایم.

76 -حُسنُ السّؤالِ نِصفُ العِلم : سؤال نیكو نیمی از علم است . ذهن كودك را" مسأله مدار"  بار آورید زیرا ذهن سئوال انگیز در خلاقیت و نوآوری پیشتاز است .

77 -رسیدن از" معلوم" به" مجهول" فرایند تفكر و رساندن كودك از مجهول به معلوم ركود و جمود فكری است ، زیرا عظمت دانش و علم هر فرد به عظمت مجهولات و سئوالاتی است كه در ذهن پرورانده است . ("لا عِلمَ كَالتّفكر"  هیچ دانشی مانند تفكرنیست".)

78 -همان گونه كه منطق شناخت و عقل در كودك با منطق شناخت بزرگسال به لحاظ مراحل تحول روانی متفاوت است ، باید تربیت نیز در كودك با منطق تربیت در بزرگسال تفاوت داشته باشد . كودك شیوه هایی برای دیدن ، شنیدن و احساس كردن دارد كه ویژهیخود اوست ، چیزی نامعقول تر از آن نیست كه بخواهیم شیوه های خود را جایگزین آن كنیم .

79 -مشیت الهی بر این تعلق گرفته است كه آدمی سرمایه های نهفته در فطرتش را خود به ثمر برساند .

80 -برای تربیت اصیل كودك ، باید از قانونی كه در طبیعت او نهفته است بهره گرفته شود .

81 -كیفیت ارائه مفاهیم تربیتی مهم تر از كمیت آن است . پیام های تربیتی هر چند اندك و قلیل اما با كیفیت مؤثر ، بهتر از پیام های طولانی و پی در پی است .

82 -پایه های تربیت و اعتقاد به ارزش ها و باورهای فرهنگی و دینی با یقین پس از شك تحكیم می یابد ، لذا مربی باید با طرح معماها ، تردیدها ، تعارض های سازنده و ابهامات تحریك آمیز ، انگیزه كنجكاوی افراد را تحریك نماید .

83 -هیچ تغییر رفتاری بدون میل و رغبت شخصی و درونی اصالت ندارد و اگر این تغییر رفتار با میل و رغبت نباشد ناپایدار ، كاذب و عاریه ای خواهد بود .

84 -دانش بنیادی ، زمانی تحكیم می یابد كه از مرحلهیعمل عبور كند ،‌" آن كس كه عمل می كند می داند" ، چنین دانشی شایستهیانتقال به دیگران است .

85 -كودك را با مراقبت و مساعدت در راه های مختلف عدم تعادل ذهنی قرار دهید؛ فطرت تعادل جوی او به او تعادل می بخشد .

86 -علمی كه ایمان را با خود نیاورد حجاب اكبر است . پیامی كه زمینهیپذیرش ندارد حجاب و مانع تربیت است .

87 -اظهار كردن چیزی قبل از استحكام آن خراب كردن آن است . بنابراین قبل از جاسازی و فضاسازی ، كار تربیتی ابتر و عقیم خواهد شد .

88 -كودك را باید آزاد گذاشت ولی به قدری كه به خود و دیگری زیانی نرساند ؛ نباید چنین تصور كرد كه چنین كودكی ، نافرمان خواهد بود،بلكه دیده خواهد شد كه این دسته از كودكان اطاعتی مطبوع و آگاهانه خواهند داشت . ( بگذارید كودك در كودكی خود ، به پختگی و بلوغ كودكی دست یابد !)

89 -فرمان ها وقتی قاطعانه اما صمیمی و بی تكلف باشند نافذ و پایدارند ؛در این صورت است كهاطاعت مطبوع جایگزین اطاعت منفور می گردد .

90- مطیع شدن كودك نباید هدف باشد . بلكه هدف تربیت،یاری رساندن به كودك است تا خود را در خود بیابد .

91 -رمز تربیت كودك در درست دیدن و درست شنیدن است . این مهارت ها باید توسط مربی بینا و شنوا داده شود .

92 -كودك احتیاج به محرومیت مصلحتی دارد تا نیازهایاو را بیدار كند و استعدادهای نهفته او را به كار اندازد . ( آدمی در رنج بجوشد و در گنج بپوسد) .

93 -هدف تربیت ، پرورش و تقویت حس كنجكاوی كودك است . این حس در فطرت كودك به ودیعه نهاده شده است . تنها تحریك و تحریض آن توسط مربی زمینه ساز بروز و ظهور آن است .

94 -معلمان و مربیان باید بدانند كه مسئله انضباط و اطاعت در قالب اقدام و احساس وظیفه، از مسائل اصلی و مهم تربیت دانش آموزان است و تنها هنگامی دانش آموز از مقررات مدرسه سرپیچی نمی كند و نسبت به آنها خود را موظف می داند كه شخص دستور دهنده مورد احترام و محبت او باشد و این خود نشان دهنده معنای اصلی عمل مربی یا معلم نسبت به دانش آموز است .

95 -در شیوه های آموزشی و تربیتی باید فرصت بیشتری به دانش آموز داد تا خود او عنان رفتار و تجارب خویش را در دست گیرد ، اما درعین حال مهم است كه مربی لوازم و شرایطی را در دسترس دانش آموز قرار دهد تا راه پیشرفت وی در جهت آنچه به شكوفائی او می انجامد فراهم و هموار گردد . باید در عینآزاد گذاردن دانش آموزان،توان آنها را هدایت كرد .

96 -هدف آموزش و پرورش باید در جهت تولید افراد خلاق ـ حتی اگر تعداد آن ها زیاد نباشد ـ متمركز گردد. باید مبتكر و نوآور پرورش داد، نه دنباله رو و تبعیت جو .

97 -به شاگردان خود جرأت اظهار نظر را بیاموزید حتی اگر به مخالفت با نظر شما برانگیخته شوند . به تعبیر یكی از فیلسوفان معاصر" شاگردی كه بر استاد خویش نیاشوبد استادش را درك نكرده است !"

98 -در فرایند آموزش خلاق ، مطالبی می تواند تفكر خلاق را موجب شود كه ناقص ، ناتمامو مسئله مدار باشد؛ زیرا موضوعاتی كه جریان خود را طی كرده و نقص و ابهامی ندارد موجد تفكر پویا و عمیق نیست .

99 -نباید فراموش كرد كه انتقاد اصولی ، عالی ترین شكل تعریف و تمجید علمی است ! این روحیه انتقاد پذیری را در دانش آموزان پرورش دهیم .

100 -رفتارهای ناخواسته ، تصادفی ، غیرعمدی ، گذرا ، جزئی و ناپیدا بیش از رفتارهای رسمی ، حساب شده و آشكار در تربیت ، مؤثر واقع می شوند !

101 -پرورش حس زیبایی دوستی در افراد بستر دست یابی به تربیت دینی است . آن كس كه زیبایی و جمال معنوی را دوست دارد نمی تواند به گناه نزدیك شود .

102 -در فرآیند پیچیده و پویای تربیت ، هیچ نسخه و دستوالعمل ساختگی و از پیش تعیین شده ای وجود ندارد ، بلكه روش های تربیتی در میدان تعامل دو جانبه بین دو قطب سیال و متغیر مربی و متربی زایش می یابد و به تناسب همان فضای بی همتا به كار گرفته می شود !

103 -درجریان تربیت دینی ، باید تلاش كرد كه اقامه نماز در كودكان و نوجوانان بر اساس مراحل تحول روانی آنها صورت گیرد . بدین معنی كه نماز از مرحله تقلیدی و رفتاری به مرحله عاطفی و احساسی و از آن پس به مرحله عقلانی و استدلالی و سپس به مرحله اشراقی و عرفانی تبدیل شود .

104 -تربیت دینی با مقوله ایمان همراه است و ایمان از جنسِ عشق و گرایش درونی است . بنابراین نمی توان كسی را با فرمان و اجبار و از روی فشار و اكراه به ایمان و گرایش درونی فراخواند !

105 -حد اعلای تربیت ، كشف علم درون است . این كشف نه از راه تشویق و تنبیه و نه از طریق معلومات و اكتساب های بیرونی،بلكه از راه تفكر شخصی امكان پذیر است . تفكری كه با درگیری درونی همراه شود و از انگیزه های فطری سرچشمه گیرد . فرصت دادن به كودكان و نوجوانان برای دست یابی به این نوع تفكر از راه مشاهده و مكاشفه بستر مناسبی برای تربیت درونی و فطری است .

106 -كودكان امروزی آن هم در شرایط زندگی ماشینی و عصر انفجار اطلاعات ، به" روش آموزی" بیش از"دانش آموزی" و به" اندیشه پروری" بیش از" اندیشه آموزی"نیازمندند .

107 -تربیت ، پیش از آن كه علم باشد هنر است . هنری كه پیش از آن كه در پی اصلاح و تغییر باشد باید در پی درك قابلیت های متربی و تأیید خصوصیات منحصر به فرد او باشد .

108 -در فرایند پدیدآیی ناهنجارهای رفتاری كودك ، بیش از آن كه كودك را درمان كنیم باید عوامل و شرایطی كه این ناهنجاری ها را پدید آورده است تغییر دهیم . ناهنجاری رفتار كودك ، اعتراض هنجار و واكنش سالم او نسبت به محیط ناهنجار و شرایط ناسالم است .

109 -انسان ، جمله ای است كه نخستین واژه اش ، كه حكم فاعل را نیز دارد ، كودك است . نشاندن شایسته این واژه در صدر جمله و در جایگاه اصلی و بنیادی آن نشان از پایه گذاری درست تربیت دارد ، چرا كه گفته اند :" كودك ، پدر بزرگسال است".

110 -یكی از هنرهای  اصلی در تربیت كودك ، انتقال مهارت خویشتن داری به اوست تا او بتواند در میانهیبحران ها ، بی ثباتی ها و ناملایمات زندگی ، یكپارچگی ، ثبات و تعادل خویش را حفظ نماید .

111 -هیچ رفتاری ، ناعادلانه تر از این نیست كه نسبت به كودكانی كه دارای استعدادهای نابرابر هستند ، انتظارهایی یكسان داشته باشیم. تنها جایی كه نابرابری عین عدالت است این است كه با كودكانی كه استعدادهای متفاوت دارند برخوردی متفاوت داشته باشیم .

112 -كودكان نباید صرفاً برای زمان حال ، بلكه باید برای شرایط بهتردرآیندهینوع انسان و فراتر از" اینجا"و" اكنون" تربیت شوند . محدود كردن دایرهیتربیت و رشد كودك در زمان حال ، ظلمی است كه ناخواسته به او تحمیل می شود و مانع توسعه و گسترش شخصیت او می شود .

113 -كودك باید در دوران كودكی به قدر كافی كودكی كند . هر گونه شتاب زدگی كودكانه برای خروج زودرس از این مرحله ، منجر به تعویق و تأخیر در رشد یافتگی و بزرگ منشی او می شود .

114 -تربیت دینی ، به یك معنا ، فراهم كردن امكان تجربه دینی برای افراد است تا آنها با دریافت شهودی و بینش اشراقی به روشنایی دل و زیبایی فكر و تعالی حس دست یابند . از این رو ، تربیت دینی صرفاً انتقال مطالب دینی و دانش دینی نیست، فراتر و عمیق تر از آن امكان كشف و تقویت حس دینی است .

115 -ناكامی كودك به اندازه و به تناسب ظرفیت تحمل او ، نه تنها از رشد و تعالی او نمی كاهد بلكه موجب پرورش و تقویت اراده و پشتكار او نیز می شود . ناكامی به یك معنا فرد را قادر می سازد تا امكانات بالقوه خویش را كشف كند . بدون ناكامی هیچ دلیل و بهانه ای برای به حركت در آوردن منابع و توانایی های درونی وجود ندارد . در چنین شرایطی ، فشارِ وارده نه فشار ، بلكه گام برداشتن در جادهیفضیلت ، استقلال و حركت در مسیر فطرت،تعبیر و تأویل خواهد شد .

116 -امنیت روانی در شرایطی درونی و پایدار می شود كه كودك توان و امكان آن را بیابد كه در برابر ناامنی ها و ناملایمات بیرونی احساس امنیت نماید . در واقع امنیت به یك معنا یعنی ایجاد توانمندی در كودك ، تا او بتواند در برابر ناامنی ها ایمن باشد. پس به جای آن كه صرفاً محیط فیزیكی و شرایط بیرونی را برای كودك ایمن كنیم ؛ بیش و پیش از آن در پرورش محیط روانی و شرایط درونی او برای سازگاری با ناامنی ها بكوشیم ، در چنین صورتی است كه كودك آمادگی روانی خواهد داشت تا ورودی مطمئن به مراحل دشوار زندگی داشته باشد .

117 -محبت ، نیروی بالقوه ای است كه مستلزم قبول داشتن خود و دیگران است ، یعنی خود را آن گونه كه هستیم و دیگری را نیز همان گونه كه هست ، بپذیریم ، زیرا محبت به یك معنا، یعنی محترم شمردن تفاوت های فردی و دوست داشتن و پذیرفتن افراد همان گونه كه هستند!

118 -كودكانِ عصر ما به تدریج از" نعمت" حیرت محروم می شوند . حیرتِ نگریستن ، حیرتِ شنیدن ، حیرتِ تفكر ، حیرتِ كشف . آنها صرفاً مصرف كننده تولید دانش دیگران هستند بدون آن كه خود در كشف و ابداع آنها سهیم باشند .

119 -تربیت كودك ، یكی از قدیمی ترین" هنرها" و جدیدترین" دانش" هاست . تركیب این هنر سنتی با دانش مدرن،مهارتی ظریف را می طلبد .

120 -گاهی مشاهده می شود كه پدران و مادران ، خواسته یا ناخواسته ، به علت عدم ارضای نیازها و خواسته های دوران كودكی خود ، در صدد برون ریزی ناكامی های خود برمی آیند ؛ بدین معنی كه پدر و مادر می خواهند فرزند خود را وادار به آن چیزی كنند كه خود دوست داشتند بشوند اما نشدند ! این یعنی نوعی سوء استفاده از كودك و استثمار روانی او و ملعبه قرار دادن فرزند در جهت تحقق خواسته های سركوب شده خود !

121 -تربیت كودك ، باید حول دو محور متفاوت و در عین حال وحدت یافته شكل گیرد . یكی سهل گیری و واگذاری و دیگری سخت گیری و كنترل ضمن رعایت حد اعتدال.در این دو شیوه متضاد، رمز بزرگ و هنر ظریف،تربیت متعادل برای پرورش شخصیت متعالی كودك است .

122 -میان قدرت و اقتدار والدین تفاوتی باریك و نامرئی وجود دارد . اقتدار ، قدرتی است كه منشأ آن امنیت و اعتماد و استحكام است حال آن كه قدرت پدیده ای است كه برای تحكم و تهدید و تحمیل به كار می رود . بنابراین تفاوت والدین مقتدر و والدین قدرتمند در این است كه از قدرت خود به چه شیوه ای و به چه منظوری و در چه شرایطی استفاده می كنند . در اقتدار متعادل ، اطاعت مطبوع حاصل می شود و در قدرت استبدادی ، اطاعت منفور پدید می آید.

123 -تربیت جنسی كودك باید به گونه ای باشد كه او فرآیند درون فهمی نقش جنسی خود را در ابعاد فردی و اجتماعی از طریق نقش والدین كسب كند.زیرا نگرش كودك به جنسیت خود رابطه مستقیم با نگرش والدین نسبت به جنسیت خود دارد .

124 -تمایز نقش جنسیتی معمولاً بلافاصله بعد از تولد شروع می شود . یعنی از زمانی كه برای كودك نام انتخاب می شود ، پس از آن مجموعه رفتارها ، نگرش ها و آموزش ها و انتظارهایی كه از طرف والدین و اطرافیان نسبت به مفهوم دختر و پسر بودن به كودك می شود نقش مهمی در تربیت جنسی كودك دارد .

125 -بسیاری از مشكلات و ناهنجاری های رفتاری و تحصیلی كودكان كه برخاسته از شرایط سنی و بحران های دوران رشد و تحول است حتی اگر تحت هیچ گونه درمان و برخورد تربیتی و مشاوره ای قرار نگیرد به سوی بهبودی یا بهتر شدن پیش می روند . خطر دستكاری و درمانگری ناقص و نا بجا بسیار زیان بارتر از واگذاری و رها كردن مشكل به حال خود می باشد .

126 -آنچه ما آن را علم روان شناسی و روش های تربیتی می نامیم بیش از آن كه بیان كننده اصول ثابت و راه حل های معین باشد موضوعی است كه به طور پیوسته و به تناسب زمان و مكان و به حسب تفاوت های فردی در حال تغییر و تبدیل است . اتكاء مطلق به داده های ناپایدار و رو به تحول ، ما را به جهلی از جنس پیچیده تر و پنهان تر می كشاند كه خروج از آن بسیار دشوار است .